فقر و شدّت فاقه گرفتار آيند ؛ و هركه خدمت او را ملازمت نمايد ، در تلاطم امواج او هلاك شود .
بيت
نيست با او وفا و معنى يار * ديده و آزمودهاند هزار
و فضلا گفتهاند كه : خلايق در اين جهان جهان به قوافل مانند كه از شهرى به شهرى بر سبيل تعاقب انتقال كنند ، همه را آن تأوّب به منزل رساند ، و به سباع مانند كه جهت جيفه محارشت و مهارشت را مستعد گردند و عاقبت متفرّق شوند و جيفه بماند . و به انعام و سوام مانند كه به سبب حيات مطاوعت هركس لازم دانند ، و به آخر همه رهين فنا و قرين زوال شوند . مرد چون مواعظ او را به سمع قبول اصغا نمود ، با خود گفت : اين كه بر حقايق وجود و دقايق احوال جهان مطّلع شده است . از اين نعم عالم چنين اضراب كرد [
a
81 ] و از تنعّم و تلذّد او تنكّب نمود ، من نيز مشرب حيات خود را از جفاى جفا و غثاى حرص پاك گردانم و به عروهء قناعت اعتصام نمايم ، تا مسعود ابد و محمود سرمد شوم .
بيت
خندهء هرزه كار غُمر بود * خندهء برق را چه عُمر بود
مصلحت من آن است كه الفاظ مفيد اين پير را قلادهء صلاح و امام فلاح سازم ، كه گفتهاند : من استعان بذوى العقول فاز بدرك المأمول . پس تو اى شهريار به زخارف اين جهان مغرور مشو و شجرات او را حسرات دان و اغصان او احزان شناس ، كه شهد او مسموم است و آرايش او مذموم . امارت آخرت طلب كن و سلطنت عقبى بجوى كه هركه تواند ملك ابد را در تصرّف آوردن و به مزخرفات فانى قانع شود در صحيفهء رعاع و جريدهء جهّال مثبت گردد .
بر تقرّب اين جهان و ارعاى اين عالم اعتماد مكن كه او غاشمى است كه هرگز نسيم رحمت به مشام او نرسيده است و هيچ ديده صورت شفقت او نديده .
مناغات او زيارت طيف است و مراعات او سحاب صيف . اگر به اطراى او