اغصان اعادت اين حكايت را مثمر گردانى ، استنامت طبع و استقامت خاطر حاصل آيد ، و به تيمّن نفثات تو اساليب مطالب از غوغاى انديشهء ردى ايمن گردد ، تا ايزد تعالى به مكافات تنبيهى كه خواهى فرمود ، و مجازات تنويهى كه ارزانى خواهى داشت ، ترا مغفرت وافر و رضوان متوافر كرامت كناد .
حكايت
دانا گفت : چنان شنيدم كه شبانى عزم خانه مصمّم گردانيده بود و مسلوخى با خود داشت و قدرى ميوه و اندكى زاد . او را با شيرى ملاقات افتاد . شير سطوت خود ظاهر گردانيد و قهر او را متوثّب شد . شبان بگريخت و خود را در چاهى انداخت . در قعر چاه طاقى يافت ، التجا آنجا برد . شير از ضور سغب و شدّت جوع در چاه افتاد ؛ و خرسى پيش از ايشان در چاه افتاده بود . شير از خرس اقامت در آن چاه استطلاع نمود . خرس جواب داد كه : چهار روز است كه مقهور حوادث و محصور قضا و قدرم ، و از تلمّظ فرايس محروم . نواير گرسنگى متلهّب است و دواير سغب متلبّب .
شير گفت : شبان در اين چاه افتاد . ما را از گوشت او سدّ رمق بايد ساخت و روزى چند استخوان او را تمشّشى نمود . خرس جواب داد كه : اگر امروز از خوردن او افثاى نايرهء سغب رود ، فردا كه گرسنگى تسلّط ياود و سورت جوع متضاعف گردد ، وجوه تسكين آن از كجا باشد ؟ اقتضاى راى صايب آن است كه خود را از اين حضيض [
a
80 ] ارتعاص به اوج خلاص رسانيم و از اين وجار استجار به فردوس رفاهت پيونديم ، و اين ارتياح و ارتياد به شوكت و قدرت ما مهيّا نشود و اين تبجّح و تنجّح براى ما ميسّر نگردد الّا به مساعدت شبان كه او را كفايت بغايت است و انديشه صايب . با وى تمهيد عهد بايد كرد و تقرير ميثاق بايد داد و به هرچه اشارت كند انقياد بايد نمود ، تا او تدبير خوردن و رستن ما كند .