تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
دنى بدين خواب تو ماند كه اكنون همان مشاهده مىكنى كه اندر خواب ديدى . و چون ترا يقظت ميسّر شد ، از آن طرايف و لطايف حاصل تو حرمان است . و هرگاه كه از اين حيات فانى خواب‌آسا انتباه يا بى ، همان با تو باقى باشد كه حصول علوّ خواب بود . و تو اگرچه از روى صورت خود را متيقّظ مىدانى ، انفاس تو رهين نعاس غفلت است ، به وقت انتقال ترا تنبيه حاصل آيد . چنان كه امير المؤمنين على فرمايد : النّاس نيام فإذا ماتوا انتبهوا . و عقلا گفته‌اند كه : نظام جهان و سناى دنيا به افكار ارباب فاقه و انديشهء اصحاب فقر ماند كه به يك تمنّا خود را نقيب عالم و رقيب جهان سازند . و چون صورت آن فكر و طيف آن انديشه دور شود ، از آن ثروت و مكنت و بها و علا با خود هيچ نبينند . و چنان كه تشنه‌اى كه در خواب خود را در مشرب عذب بيند ، چون بيدار شود ، ظماى او غالب‌تر باشد [
b
78 ] و غلّت او غالىتر بود . و گذشتن ايّام و رفتن اعوام چون ظلّ عقاب و طيف خواب است كه مكث و لبث ايشان متصوّر نشود و ضبط و ربط هر دو ممكن نگردد ؛ چه هر كه بر لمعان برق اتّكا نمود ، در ظلمت ماند . و اسباب دنيا به آب ملح ماند كه چندان كه بيشتر خورند ، تشنگى غالب‌تر گردد ؛ و به جامهء بوقلمون ماند كه هر لحظه به لونى ديگر نمايد ؛ و به مهرهء مشعبد ماند كه در يك زمان به صد گونه بگردد ؛ و چون كعبتين نرد است كه بر هر روى نقشى ديگر دارد ؛ و به ايّام ربيع ماند كه بر يك قرار نپايد ؛ و به زن فاحشه ماند كه هر روز تزويج نو را متأهّب شود ؛ و به قاضى كذّاب مفتعل ماند كه احكام شريعت بر وفق غرض و اقتضاى هواى خويش كند ؛ و به پادشاه سخيف و شهريار شقى ماند كه بناى ملك بر آرزوى خاطر و مطلوب ضمير نهد . و بدان كه سعادت اين عالم به شقاوت قرين است و فرح او به ترح منوط ، و ايسار او به اعسار مقرون ؛ و صحّت او به مرض متعلّق . شعر
ألقى علىّ الدّهر رجلا و يدا * و الدّهر ما أصلح يوما أفسدا