تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
مرد به خدمت او مستسعد شد و عزّ ملاقات و شرف مفاوضات او ميسّر گردانيد و او را گفت : من وجّه رغبته إليك أوجب معونته عليك . از نفايس انفاس تو توقّع اقتباس مىدارم و از بروق فضيلت تو اميد استشراق مىباشد . كيمنوش گفت : اگر همّت تو بر استفادت مقصور است و نهمت بر تعلّم علوم محصور ، خود را از درن رذايلى پاك گردان كه حاجز فضايل و حايل فواضل است ، از آنكه حكمت از منزل ضد و محل دشمن خود متنفّر باشد . آن مكلوم سفر و مهموم غربت پرسيد كه : آن كدام چيز است كه مبعد فضيلت و مبغض درايت و عدو الدّ و خصم اشدّ علم آمد ؟ دانا گفت : طلب رياست و محبّت سيادت و حرص مال و دوستى نظام احوال . مرد متفكّر شد و با خود گفت : تحمّل شدايد تعلّم جهت قهر اعادى و دفع عوادى و توفّر مال و تنظيم حال اختيار كردم . اگر احوال بر اين موجب است ، ترك طلب رياست بايد كردن و خاطر از اقتراف مال دور بايد داشتن ، و از شيم فضول و تحصيل صداع ورود تغلّب اجتناب نمودن ، و هدنت نفس در اقتناص شوارد فضيلت دانستن . بيت :
هيچ جاهل در جهان مفتى نگشته است از لباس * هيچ گنگ اندر جهان شاعر نگشته است از شعار [ a 78 ]
سرّ مخزون و راز مكنون بر اين ورع متعبّد و بارع معتقد عرض بايد دادن تا روايح مواعظ او مودّت اسباب دنيا زايل گرداند ؛ و تقريع و تنبيه او سورت حرص بشكند ؛ بعد از آن اوميد باشد كه از حليت فضيلت مرا تبرّج حاصل آيد . چون اين راى او را صايب نمود ، تمنّاى نفس و حالت خواب عرض داد . دانا گفت : فضيلت آن است كه از صحيفهء خاطر آثار غضب پاك گرداند و حرص را در قيد آرد . و مهترى آن است كه قيظ غيظ را مدد دهد و در ايقاد نواير شهوت قيام نمايد . و الضّدّان لا يجتمعان . و بدان‌كه لذّت اين عالم فانى و مقام