تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
روزى شاگرد حكيم از او پرسيد كه تو به انواع علوم معروفى و به لطف شمايل موصوف ، امّا افعال تو موافق افضال تو نمىآيد . مرد حكيم تقرّب بدان كس جويد كه احترام و اكرام از او بيش ياود و تعظيم [
a
77 ] و تكريم از او بيش بيند . تو از منعم و مكرم مىگريزى و بدان بىخير استدنا مىنمايى . شعر
فأحسن وجه فى الورى وجه محسن * و أيمن كفّ فى الورى كفّ منعم
حكيم گفت : ثكلتك أمّك . آن كه در اعظام و افخام من مبالغت مىنمايد ، چنين مىگويد كه از مشاهدهء تو مرا سعادت زيادت مىگردد و به يمن ملاقات تو مرا اقبال استقبال مىنمايد . اجلال من از او سبب تيمّن حضور و مباركى وجود است و اين وسيلتى است كه قدرت من بر ضبط آن قادر نيست و استطاعت من بر مراقبت آن توانا . و چيزى كه آن اتّفاقى باشد ، عاقل آن را توقّع دوام و ترصّد خلود ندارد . ترسم كه روزى خجستگى زايل شود و آن فرخندگى نماند . اختلال در نظام احوال راه يابد و توقير به تحقير انجامد . امّا آن‌كه جهت وفور درايت و شمول كفايت مرا ارعا مىنمايد ، واثقم بر آنكه هر روز فضايل من زيادت گردد و علوم من تضاعف پذيرد . پس مرد كافى كامل تمسّك به عروه‌اى نمايد كه اسباب آن دايم باشد و از اهتضام و احتصاد محروس . من تكفّل مؤونت عالم [ را ] متأهّب شوم و تحمّل كلف سنا را ميان بندم ، و خطو راه و مطو سفر را از مواجب دارم ، باشد كه از مشارب عزّ غلّت خاطر زايل شود و از مناهل معالى ظماى ضمير نيست گردد . پس به جدّ تمام و سعى بغايت در اقطار جهان و ارجاى عالم تنقيب و تدويخ فريضه شناخت تا بعد هياط و مياط به هندوستان رسيد . آنجا فاضلى يافت كيمنوش نام ، مجاهدت رياضت كشيده [
b
77 ] و مكابدت تعلّم را تحمّل كرده ، و بر دقايق حكمت و حقايق علوم اطّلاع يافته . با قريحتى ضافى و ذهنى صافى . وهم او دوربين شده و ذكاى او محلّ يقين گشته . فكرى وقّاد و فهمى منقاد . اين