تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
به وطن و عطن محتاج شد ، از آنكه صادر و وارد از مصادر و موارد مىرسند و تكريم ضيف و تبجيل مهمان شرط است مضيف را . عرصه‌اى وسيع و عقوه‌اى عريض بايد ، چنان كه رفاهت راحل و نباهت قافل را شايد ، و ذاهب و آيب در آن بياسايند كه راحت خواطر و استراحت ضماير به وسخت وطن و فسحت عطن تعلّق دارد . مرد گفت : پيغامبر عليه السّلام مىفرمايد : الدّنيا قنظرة فاعبروها و لا تعمروها . [
a
74 ] بيت
چه كنى خانهء گل آبادان * دل تو اينما تكونُوا خوان
همّت بر عمارت اين رباط و مناط فانى مصروف نبايد كرد ، و نهمت بر تزوّد آخرت و تأهّب عدّت عقبى موكول بايد گردانيد كه دنيا مفازهء نصب و فازهء وصب است ، اتّكا و اتّكال را نشايد . زن بر تقديم مطلوب اصرار نمود و بر تحصيل مقصود مجدّ شد . مرد گفت : ما را حالى قدرت عمارت و استطاعت انجاز مراد تو نيست . امّا امسال مقترح ترا اسباب مهيّا گردانم و سالى ديگر به عمارت مبادرت نمايم ، و فراغ خاطر و سلوت دل تو در آن بجويم . از روى اضطرار نه به وجه اختيار تن در كار داد و ترتيب خشت كرد . چون زمستان آمد ، زن را گفت : اگر اين خشت بيرون بماند تباه شود . طرفى از خانه بپرداز تا خشت در وى نهاده آيد . زن امتثال نمود . چون مدّت سرما گذشت و برودت هوا زايل شد ، و روحات راحات ربيع به مشام زن رسيد ، زن او را گفت : شعر
فأتمم ما مننت به و أنعم * فما المعروف إلّا بالتّمام
مرد خشت را از خانه بيرون برد و زن را گفت : اين زمستان نيمهء خانه كفايت شد ، امسال آن نيمهء خانه به اضافت رفت . پندار كه آن است كه عمارت كرديم . إنزلى عن الهوى تسلمى و أعرضى عن الدّنيا تغنمى . سبب ايراد اين حكايت آن