تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
ملك فرمود : نه . مهران به گفت : اگر ترا خصمى باشد به عدّت تمام و مكنت بغايت و در اصطناع و ارتفاع ايشان مبالغت نمايد و مراعات و مناغات ايشان را مستبد شود ، نجاحت و رجاحت خويش در آن دانند يا نه ؟ ملك فرمود : بلى . دانا گفت : لا سيف كالحقّ و لا عون كالصّدق . چه گويى آن لشكرى را كه ردّ و قبول نزديك ايشان يكسان باشد و اعنا و اسنا برابر دارند ، و از صفع و رفع منافق و موافق نشوند ، با اعسار و ايسار بسازند . و اگر ايشان را مرموق برّ و موموق احسان دارى ، از تو متضمّن منّت شوند . و اگر ملوك عالم و سلاطين بنى آدم قصد تعذيب ذات و محو صفات تو كنند ، از خوف و رجا اهمال مصالح تو جايز ندارند و از طلب منايح تو احجام ننمايند . و هر تكليف و تعنيف كه از تو صادر گردد ، اذعان آن را متصدّى شوند . ملك فرمود : اين سپاه كدام است [
b
73 ] بدين خصال لطيف و خلال ظريف آراسته ؟ دانا گفت : اخلاق رضيّه و سيرت مرضيّه ، و فضيلت كامل و براعت شامل . ملك فرمود كه : لشكر اين بهتر . دانا گفت : خانهء من چندان است كه مقرّ موجودات و مستقّر مخلوقات را شايد ، و از ازدحام و اقتحام ايشان تعضيل حاصل نيايد ، و خلايق در او به رفاهت و نباهت ممكّن گردند ، چنان كه مهر سپند موبد گفت . شهريار فرمود كه : دقايق عبارت و حقايق استعارت تو راى رزين و فكر متين ما را مغرس فوايد و معرس فرايد گردانيد . اگر به حكم رعايت اين حكايت بدايت فرمايى ، خطارت خاطر و نضارت ضمير به واسطهء اصغاى آن مزيد پذيرد .

حكايت

دانا گفت : چنان شنيدم كه مهر سپند موبد را خانه‌اى بود چون دل عاشقان و چون ديدهء تركان : احرج من التّابوت و أوهن من بيت العنكبوت . زن او را به انواع تصديع و تقريع مىنمود و مىگفت : هر كه در اين كورهء عنا و مطمورهء فنا قدم نهاد ،
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 141 | محمد غازي ملطيوي / محمد روشن و ابوالقاسم جليل پور