پادشاه كه تمشيت كار و تقويت احوال بر اين نمط تمهيد كند ، ميان [
b
66 ] او و ديوانه فرق متصوّر نشود . و خلايق را آن قول مزوّق و فعل مطوّق زود معلوم گردد .
و نيز ديوانه در آن جنون معذور بود ، و پادشاه را راه معذرت مسدود است ، و بايد كه با محاسد دولت و معاند حضرت مناظره را اطناب نباشد كه آن دليل ضجرت طبع و كدرت خاطر بود .
و بدان كه چون لشكر املاك و عقار سازند ، دهقان طبع شوند و به وقت مصاف همّت بر هزيمت مصروف و نهمت بر فرار موقوف دارند ؛ و نيز از آن تخريب ولايت و تعذيب رعيّت حاصل شود و مسالك ممالك به رباطها و پلها معمور دار ، و از غذاى بسيار و لهو بىوجه احتراز فرماى كه از ترادف طعام امتلاى معده حاصل شود ؛ و از آن خمود خاطر و جمود ضمير بغايت انجامد ، و نتيجهء آن تنويم و تهويم باشد ، و فكر صايب و تدبير ثاقب را حايل گردد .
و مثابرت بر شرب مدام مضرتر از مواظبت است بر اكل طعام . از آنكه مداومت شراب سبب سقم متلف و الم مهلك است ؛ و ثمرهء سكر دو چيز دان ، يكى حركت ناواجب كه چون هشيار گردد نديم ندم شود و دوم بيمارى در وقت خمار .
و بدان كه مملكت اين جهان در تصرّف ملوك عاريتى است ، در آن مباهات نمودن و مبارات كردن كار جهّال و شيمت ارذال است ، جهت آنكه آن شرف به عاقل كامل و غافل خامل مىرسد . پس تصلّف به حصول فضايل و شمول شمايل بايد كرد ؛ و بايد كه پادشاه سبب صيت معالى و سمعهء شريف پادشاهى كند نه از سر تسلّط شبق و دفع شرق . و بدانكه هر پادشاه كه به استيحاش لشكر و تخريب ولايت و تحقير فضلا و تعنيف [
a
67 ] امثال و قبح سيرت راضى شد ، روزگار به اندك مدّت صورت نباهت و نقش رفاهت از صحيفهء اقبال او محو گرداند .
بيت :
ملك آلوده مرگ بستاند * ملك پالوده جاودان ماند