است إنبساطك عورة من عوراتك فلا تبذله الّا لمأمون عليه و حقيق به . و به حمد اللّه كمال كفايت و فيض فطانت خاطر عاطر ظاهر است ، و درايت و شهامت آراى همايون مشهور . مفسدت و مصلحت مهمّات از همه خلايق بهتر دانى و بر محاسن و مقابح خود عارفترى . ترا به حذاقت غيرى و رشاقت ديگرى احتياج نباشد . و اگر از روى ضرورت به استشارت حاجت افتد [
a
66 ] ، بايد كه از كسى فرمايى كه در فضايل آيتى باشد و در شمايل مرضى حكايتى بود .
شعر :
و إن باب أمر عليك التوى * فشاور لبيبا و لا تعصه [ a 66 ]
و بايد كه بر فكر اوّل و راى نخستين اعتماد نكنى ، كه هر اندك مهمّ به تكرّر فكر مفتقر است تا به معظّمات مهمّات چه رسد . از آنكه فكر اوّل فكر هوى بود ، و انديشهء دوم ، انديشهء عقل .
و رايى كه به يك بار بود ، همچون رشتهاى يك تا باشد كه زود انصرام پذيرد .
و چون دو تا شد ، فتل آن زيادت باشد . از تلفّف يكديگر تصرّم آن به سهولت ميسّر نگردد . و نبايد كه اگر نظام احوال شخصى در آن راى تعلّق دارد كه جهت تو مىزند ، از آن سبب آن راى صايب را اصغا نفرمايى ، كه بدين نوع تدبير بسيار واقع شود ؛ و حضرت از ندما و ظرفا خالى نتواند بود . اجازت مده كه ملازمان خدمت با لشكر مخالطت كنند و به نفع و ضرّ مشاركت نمايند .
و پادشاه را از خزانهء باطن و گنج ظاهر چاره نيست ؛ امّا خزانهء نهانى را به مقرّبان خود تفويض مكن ؛ و اگر به حكم ضرورت تسليم افتد ، از خود جدا مكن .
و بايد كه عفّت و براعت را قبلهء كار و قدوهء احوال سازى ، از آنكه دين مشارك ملك و زهد معين دولت است ، و ارباب دين و اصحاب شريعت را از طلب رياست و روم علا منع فرماى ؛ و بايد كه ايشان را در احكام احكام دين و اطّلاع بر حقايق شريعت بر تو رجحانى نباشد ، تا ايشان را از آن جهت بر تو تسلّط نبود .
و از آن ملوك مباش كه ايشان را اقوال مستقيم و افعال سقيم باشد . چه هر