ارادت تو اعادت كرده باشد ، به اطراى خصم و احماد لشكر او مبالغت نمايد ، و اعوان دولت و اعيان حضرت او را مدح كند . و بعد از آن به تقريظ مكارم و حمد مآثر [
a
64 ] تو شروع نمايد ، و شرح سماحت و مدح فصاحت تو به غايت رساند .
و او را بفرماى تا از تمهيد قواعد و ترتيب مقاعد ايشان استطلاع واجب دارد ، و سخنى نگويد كه خصم به عروهء آن تمسّك نمايد و او بدان حجّت ملزم گردد . و تشريفات كه جهت رسالت او را كرامت كنند ، قبول كند و آن را بر ضعفاى شهر و فقراى آن ديار به حكم ارفاق انفاق نمايد ، و در مراحل و منازل همچنان وضيع و شريف را رعايت فريضه شناسد و عنايت واجب دارد ، و خلعت ايشان در آن حال كه دهند نپوشد ، و از تشديد و تهديد ايشان نينديشد ، و از تضرّع زيادتى و تخشّع نامرضى توقّى نمايد ، و روع و خشيت و خوف و بليّت به خود راه ندهد . و هرچه مشاهده كرده و شنيده باشد ، جمله را مثبت گرداند ، و به انواع تملّق و اصناف مناغات بر سراير خصم و مكنون ضمير او مطّلع شود ، و احوال را با هريك لايق قوّت و موافق سطوت استمرار دهد ، تا از عيب و خزايت و تشوير و نكايت مصون ماند . و با آنكه تهوّر بايد كردن تروّغ جايز ندارد ، و با آنكه ضراعت بايد نمود ، استكبار نكند ، بلكه اشارت امير المؤمنين على را امام سازد كه مىفرمايد :
شعر :
فمن شاء تقويمى فإنّى مقوّم * و من شاء تعويجى فإنّى معوّج
و تجنّب فرماى از تبذير و افراط كه اين هر دو مقدّمهء بوار و قايد اضطراراند .
و در مهمّات به وقت حدوث حاجات نظر شافى فرماى و در آن مهمّ كه در كفايت آن مبادرت نبايد نمود ، تأنّى را امام ساز ، چنان كه خرماى خام كه اگر در اجتناى آن مسارعت رود ، مذاق از التذاذ آن محروم ماند ، و اگر نيمپخته [
b
64 ] چيده شود ، ذوق را از آن حظّى نباشد ، و اگر ايناع آن را ترصّد افتد ، از تناول آن حلاوتى نيابد . و نيز مهمّى باشد كه در اتمام آن تعجيل بايد نمود و قاعدهء استسراع را