شعر :
و من ظهرت لامرء نعمة * عليه أقرّت و إن لم يقر
و هرچند رسول افشاى راز و بثّ سرّ مخدوم خويش از غايت بلاهت و شمول سفاهت جايز دارد ، تو احوال خود بر او مستور دار و اسرار خويش از اظهار صيانت كن . من كتم سرّه ملك أمره . و اگرچه رسول تودّد نمايد و روغان به غايت رساند ، در تبصبص او مغرور مشو و تملّق او نوعى از سعايت دان ، چه هر فساد كه در ممالك افتد ، اغلب آن ار ابثاث سرّ و اعلان راز است . هركه فاش كند ، مراد خود را در حجر حصول نبيند ، كه كتمان سرّ در تنظيم احوال مدخلى تمام دارد ، و بايد كه از عثور رسول بر كيفيّت [
b
63 ] و كميّت تو احتراز رود ، و چون اجازت عودت يابد ، شخصى امين واثق در صحبت او بفرست تا او را از افتكار و استذكار منع كند .
و چون رسولى از پادشاهى قاهر كه افتقار او ظاهر و احتياج او به كمال باشد پيش تو آيد ، بفرماى تا او را به راه خراب آرند و در راه به اهتمام او تقصير كنند ؛ و چنان نمايند كه اين تقصير نه از قلّت مروّت و قصور همّت خداوند ما است . بلكه حمل آن بر عوز استطاعت و عدم مكنت بايد كردن . و لشكر را بفرماى تا تنمّر در طباع آرند و طلب مبارزت كنند . و چون رسول از دشمن ضعيف توانگر بيايد ، بايد كه لشكر را به انواع لباس و اصناف آرايش موشّح گردانى و با دشمن درويش كه به لشكر قوى باشد ، مفاخرت به ثروت و مباهات به احتشام مكن كه آن اجلال به وفور مال مستحثّ معادات و محرّض بر مناوات آيد ، از آنكه آن دشمن جهت مال قصد قلع تو مىكند . چون اعدام حال و انعدام مال تو شايع باشد ، آن فقر سبب وهن و موجب وهى عزيمت او گردد ، و آن خصم متموّل كه به مال مستظهر باشد ، چون عدم ثروت و قلّت مكنت تو مشاهده كند ، عزم او فاتر شود .
و چون رسول به دشمن فرستى ، تحميلات او به وجهى تقرير كن كه در آن مشافهات مجال طعن مسدود بود و صورت تقريع مرفوض . و بفرماى كه اداى رسالت بر رؤوس اشهاد و حضور جماعت ايجاد كند . و چون مشافهات بر وفق