مغرور گرداند ، و باشد كه به عصيان كشد . و بايد كه فرزندان اخيار و معارف را محترم و موقّر دارى كه ايشان اوتاد دولت و اوطاد مملكتاند ؛ و بدان هركس كه مناوات ترا متأهّب شود و معادات را مستبدّ گردد يا مساوى تو بود به ثروت و قدرت يا كم از تو بود به مال و مملكت ؛ هر آينه به نفس [
a
61 ] نفيس خود استنصاف و مصاف او را اقدام نتوانى نمود .
پس شخصى بايد به شجاعت معروف و حماست موصوف و به راى متين و فكر مبين مشهور ، و در تأنّق و تنوّق مذكور . واقف بر تعبيهء لشكر ، قادر بر كرّ و فرّ .
مطّلع بر وقت اقدام و احجام تا به كفايت آن و طرد و دفع آن خطر استقلال نمايد .
و چون شخصى بدين اوصاف محمود و آثار مشهور يافته شود ، او را پيش از حدوث حاجات به اصناف كرامات مشرّف گردان ؛ و در ترقيح احوال و ترشيح حال او تلويح فرماى . و چون او را بر لشكر سالار و در نيابت خويش اشتهار ارزانى دارى ، بنيان علاى او چنان مرصوص گردان كه اوامر و نواهى او در مصالح دولت و مناظم مملكت از خوف تعفير و بيم تعزير تو ، نه از تهديد و تشديد او بر اطلاق نفاذ يابد ، تا لشكر شكر و شكايت او مسموع و مؤثّر دانند ، و مكافات تواضع و مجازات تخاضع خويش از تو توقّع دارند . و بايد كه مهمّات لشكر و حلّ و عقد و قبض و بسط و رفع و خفض و يمن و يسر ايشان را راى و رويّت او تفويض نكنى ، الّا آنچه تعلّق به اذلال اضداد و ازراى اعدا دارد ؛ و باقى مهمّات را به امناى حاذق و معتمدان كافى تسليم كنى تا با او در آن سفر مشارك و مساهم باشند . امّا يكى آن باشد كه جرايات و ادرارات ايشان به قلم ضبط مىكند و به وقت خويش بىتعلّل و تمطّل بديشان رساند . و ديگرى بايد كه او را بر تقصير و توفير لشكر عثورى باشد و بر آن ايشان را تقريع و تحسين كند و بر اكرام و ارغام هر طايفه را از حضرت تو نويد دهد . و ديگرى بايد كه جهينهء اخبار و حذيفهء اسرار [
b
61 ] باشد و مكنون ضماير و مخزون سراير ايشان لحظة بعد لحظة بر راى همايون تو انها مىكند ؛ و معتمدى ديگر مىبايد كه به ديانت موصوف و به امانت