اقطاعات امرا و جامگيات لشكر و ادرارات حواشى و مشاهرهء مشاهير ايشان را به عطا و ارعا تفقّد و تعهّد فرماى ؛ و مراسم سيادت و مواسم سعادت خويش به واسطهء آن سماحت رصانت و حصانت ارزانى دارى كه مردم به ادنى رأفت و به اندك برّ خشنود شوند ؛ و خود را جهت نصايح منعم و مصالح مكرم هدف تير حوادث و غرض سهم نوايب سازند ، زيرا كه استعباد احرار و استرقاق ابرار به مكارم شامل و ايادى كامل ميسّر گردد ؛ چه جهت اقطاعات و جامگيات ايشان رهين منّت نشوند . از آن سبب كه آن حقّ ايشان است ، بر توفيت حقوق خويش كسى متقلّد منن ديگرى نگردد .
و بايد كه از اساطين دولت و عرانين حضرت دو كس را به هم اتّفاق كلّى و اتّحاد بغايت نباشد كه معاقدت ايشان ضررى را متضمّن بود ؛ و هرچه از اقيال درگاه بر محافظت بارگاه زيادت شود ، ايشان را به اطراف ممالك و اكناف مسالك جهت دفع عدوان و رفض خذلان رواحل و قوافل بفرستى ؛ و بايد كه مقدّم هر طايفه هم از ايشان بود .
و اگر از مصارحت دشمن و مصاحرت خصم فراغى باشد ، لشكر را بر خدمات ديگر تحريض دهى و نگذارى كه املاك سازند و عقار و ضياع خرند و بدان مباهات و مبارات نمايند ، بلكه بايد كه افتخار به شجاعت و اجتهار به مبارزت كنند .
و صواب آن است كه لشكر عزيز و رعيّت متموّل باشند . و چون از لطايف بارى - سبحانه و تعالى - و موافقت ايّام ملك را بسطت بغايت و دولت را سطوت بىنهايت گردد ، حضرت به اعيان كافى و اعوان وافى مفتقر شود كه ايشان ملاذ و ملجأ پادشاهىاند ، بايد كه ايشان انواع باشند و درجات ايشان لايق هر كس متفاوت بود . بعضى را به اقطاع ترجيح و نعمت تفضيل بود ، و طايفهاى را به اصل و نسب .
و مقدّم لشكر نبايد كه شخصى متأثّل و مردى متأصّل بود ، كه آن اصالت او را
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: محمد غازي ملطيوي
ص١١٨