بخت و جد جد نكنى چه حكيم گفته است : إذا قويت النّفس انقطع الى الرّأى و إذا ضعفت انقطع الى البخت .
و چون عزم مصمّم خواهد شد ، بايد كه مدخل و مخرج معلوم كنى و سبب نهضت و موجب [
b
58 ] بدايت را نيك بدانى و محرّض فضايح و مستحثّ نجاح را بشناسى . و بعد از آن ، آن را كه مغرى صلاح و رايد فلاح باشد ، در حجر قبول گيرى ، و آن ديگر را كه قايد هوان و رايد امتهان بود ، از خود دور گردانى تا روزگار حجاب اخفاق از پيش اغراض تو بردارد ، و نهال اقبال در روضهء جلال تو مثمر گردد . و اگرچه عزّت و ذلّت به تقدير آلهى و تأييد آسمانى تعلّق دارد ، ليكن توفير و تقصير آن به تو انتما يابد .
و خيلا را به خود راه مده تا رهين عجب و قرين استكبار نشوى ؛ از آنكه هر پادشاه كه مغرور خودبينى و مغمور عجب شد ، عقد دولت او زود انحلال ياود و مراتع ممالك او از بوارق زوال مجفوف گردد . و هرگاه كه امور فتور پذيرد و احوال واهى شود . ضبط انتهاز فرصت فوت گردد ؛ و چون فرصت فايت شد و وقت لحوق گذشت ، ادراك غرض در حدّ امكان نيايد ، زيراكه سرعت وقت فرصت تيزتر از مبادرت سوار است .
و بايد كه بر سه حال همّت مصروف دارى ، چنان كه از خورت و فترت و انحدار و انحطاط مصون مانند : يكى آنكه رعايا را جرأت اقتراح مآرب و سطوت حكم بر فوز مطالب بر تو نباشد ، و دوم آنكه اوساط مردم از امتثال اوامر و نواهى و اذعان احكام احكام اغيار فارغ باشند ؛ سيم آنكه وجوهات خاصّ و مال ولايت بىعثور راى تو به كسى نرسد .
و در ايّام سعادت و هنگام سيادت بر خود ايمن مباش كه بسيار اقبال باشد كه آن سابق اذلال و مقدمهء اختلال بود . از آنكه هرچه انقلاب يافت به ضدّ خويش گردد ؛ چنان كه سعادت به شقاوت و هدايت به غباوت [
a
59 ] و نور به ظلمت و يسار به اعسار . پس بايد كه در ايّام سنا خود را از حركات نازيبا صيانت كنى تا در