جواسيس اطراف و رسل اكناف . و در آن شهر نبايد كه محبوسان بسيار باشند كه كثرت ايشان ، سبب فساد و عناد گردد . و فضلا گفتهاند كه : همچنان كه افتقار مردم به ملوك است ، احتياج ملوك جهت دفع عوادى و قهر اعادى ، به مردم نيز هست .
چه آنان كه به حضرت ملوك محتاج نباشند ، ايشان زهّاد و عبّاد و ارباب ظلف و اصحاب براعتاند ؛ و آن استغنا ايشان را از آن ميسّر شده است كه هريك از ايشان مربّى يك نفساند .
و ملوك را تربيت نفوس بسيار لازم است . پس ملوك را استغنا ممكن نگردد ، از آنكه ايشان را انصار و اعوان بايد كه [
a
58 ] حفظ ممالك و صون مسالك به خدم مطاوع و حشم متابع ميسّر شود ، و زهّاد از تشويش جاه و تنويش راه فراغى دارند . و نبايد كه ارباب علا و اصحاب بها را در حبس اسباب معيشت تنگ باشد .
و پادشاه را بجز آن شهر موصوف ، حصارها بايد كه دفاين و خزاين را شايد ، و بايد كه جمله خزاين در يك شهر نباشد ؛ و بايد كه آن شهر كه مجال اعتماد و محلّ اعتضاد است ، در او بوستان و گورستان باشد ، تا طالب نزهت و صاحب تعزيت را بيرون رفتن حاجت نيفتد .
و بايد كه در او دو نوع مردم نگذارند : يكى منجّم و دوم متكلّم ؛ كه اين هر دو سبب استغواى مردم و استهواى ديناند ، الّا شخصى را از اين طايفه در سرّ به يمن برّ مخصوص و به عين رأفت منظور دارد ، تا به هر جاى هنگامه گيرد و بر سراير و ضماير اطلاع يابد ، و غثّ و سمين و شكّ و يقين را هر لحظه عرض دهد ؛ و بايد كه هر يك را از سكّان شهر بر دين خود صيانت كنى ، كه رعيّت را بر اين طريق منخرط سلك هوى و منظّم سمط ولا توان داشتن .
و هيچ مهمّى را تقديم نبايد نمود تا منافع و مضارّ آن را به واسطهء راى رزين و حزم متين خود به ميزان نفع و ضرر و خير و شرّ نسنجى ؛ و مدح و قدح و عزّ و ذلّ ضرورى و اختيارى و قرب و بعد نفع و دفع پيش خاطر نيارى ؛ و هرچه در حدّ امكان آيد به فكر واضح و انديشهء لايح فرونگذارى ، و حوالت آلا و آلام به تقصير