وقت محاربت ، هفتم اندر راه تنگ و ميان بيشه ؛ هشتم چون در شب حركت كند ؛ نهم اندر گرمابه ؛ دهم وقت منافثت با رسل اجانب ، يازدهم در وقت وقاع ؛ دوازدهم چون به ضيافت كسى تجشّم نمايد ؛ سيزدهم وقت هبوب عواصف و تغيّر هوا و هجوم امطار ؛ چهاردهم در كشتى ؛ پانزدهم وقت ملاقات لشكر ؛ شانزدهم هنگام تعبيه ؛ هفدهم در راه هزيمت .
و ديگر بايد كه پنج حسّ خود را از حركات ذميم و كارهاى نامستقيم صيانت كند ، كه حواس شراك بلا و فخ هلاكاند . و بايد كه چون لشكر را به دفع ملمّى و يا جهت جذب نفعى به طرفى فرستى ، بر تقصير و توفير ايشان مطّلع باشى ؛ و بايد كه محافظت اسرار خود و كتمان مطلوب ضمير از اقارب و اجانب فريضه شناسى ، چه هركه از كتمان اسرار خود عاجز آيد ، از تدبير خود تمتّع نيابد و تسلّط بر اعادى او را ممكن نگردد .
بيت :
راز در گرمى سخن زنهار * تا نجوشد ز لفظ تو بيرون
گر ز كتمان آن بكاهد تن * به كز اظهار آن بريزد خون
چه رياضت ضمير حفظ اسرار است . هرگاه كه طبع پادشاه در افشاى سرّ بر عقل غالب شد ، قهر و قسر مرد سهل گردد . همچنان كه سوار اندر حرب بر اسپ جموح نشيند ، تا او در تقويم عنان [
a
57 ] مشغول باشد ، خصم او را در ورطهء بلا اندازد .
و پادشاه بايد كه سه چيز مستور دارد : يكى طالع مولود خود ؛ و دوم مذهب و معتقد ؛ سيم ولىّعهد . و سه چيز بايد كه از سه چيز دور گرداند : اوّل درگاه از ظلمه و كارداران غاشم ؛ و دوم زبان از سفاهت و بذا ؛ سيم شهر از طايفهء كاهل و اوباش بطّال .
و بايد كه پادشاه را شهرى باشد كه اعتماد بر حصانت و اتّكا بر رصانت آن بود ، و آن شهر را محطّ رحال و مآل اقبال گرداند ، و اخاير ذخاير در آنجا نهد تا