محترف را . چه مثل پادشاه همچنان است كه مثل فلّاح . وقت حراثت فلّاح آن بذرنه از سر بطر و شنوت حبوب مىكند ، بلكه جهت طلب ربح و جستن زيادتى .
ليكن بايد كه چنان كه فلّاح وقت زراعت را محفوظ دارد و هنگام حصاد [
b
55 ] را صيانت كند ، پادشاه بايد كه وقت نوال در خواتم احوال نگرد ، و فواتح منايح را به وجوه وجوب تقديم فرمايد ، و همّت بر عواقب مصروف گرداند تا ارفاق او به استحقاق رسد ، و مردم آن را بر وساوس خاطر و خطرات ضمير حمل نكنند . كه اگر بر اين منوال رود ، منفق ملوم و مخفق محروم گردد ؛ و زبان خلايق در قدح او گشاده شود .
شعر :
لا تحمدنّ ابن سهل إن وجدت له * فعلا جميلا و لا تعذل إذا زرما
لكنّه خطرات فى وساوسه * يعطى و يمنع لا بخلا و لا كرما
و پادشاه را در حال حيات ولىّعهد معيّن كردن خطاست ، از آنكه اختلال ممالك و تشويش مسالك را آن حكم مقدّم باشد . پس بايد كه از تعيين آن اجتناب رود ؛ و موالى دولت و موالى حضرت را بدينسبب در سلك غبات و سمط غوات نكشد ؛ بلكه عادت قدما و سيرت ملوك غابر را امام سازد . و از فرزندان خويش آن را كه آثار نجابت بر صحايف حركات او مثبت باشد ، و انوار رشد از نواصى سكنات او متلالى بود ، او را ولىّعهد گرداند ؛ و نام او را به خطّ شريف مثبّت كند ؛ و به امناى دولت و خزنهء حضرت سپارد ، چنان كه ايشان را بر مضمون آن اطّلاع نبود ؛ و آن فرزند بر آن حال وقوف نيابد . چون وقت مفارقت پدر نزديك آيد ، اخيار دولت و ابرار حضرت و بشاير حشم و اخاير لشكر را بفرمايد تا بعد انتقال او احكام آن خط را امتثال نمايند . و پادشاه را نبايد كه قصد خصمى كند تا آنگه كه مملكت خود را بر قوايم معدلت و دعايم انصاف ممهّد نگرداند ، و اقطار ضماير و اكناف سراير رعايا در ضبط نيارد ، و به مناغات تمام و مراعات وافر از وسخ كره [
a
56 ] و درن تنفّر پاك نگرداند ، چه اگر بىاستمالت ايشان نهضتى