چنان كه اهتمام دستور و اغتمام وزير را در مملكت مدخلى تمام و اثرى بغايت نبودى ، پادشاه را از انتصاب وزير و تفويض زمام اوامر و نواهى به دو فراغ كلّى بودى . پس بدينسبب بايد كه وزير شخصى باشد به كمال ظلف مشهور و به يمن عفت مذكور . متحلّى به فيض فضايل و متجلّى به نور فواضل ، متبلّج به سواطع فكر صايب و متأرّج به روادع تدبير ثاقب . حارس نفايس حقايق و خاطب عرايس دقايق . خبير بر معرفت وقت و امضاى مصالح ، عارف بر اوان اقدام و هنگام احجام ، مجدّ بر استمالت رعايا و مجتهد بر مناغات اقارب و اجانب . متيقّظ بر صون انتهاز مراد ، متنوّق بر اقتراف غرض .
چه اين مآرب و مطالب به واسطهء اين عدد و عدد انجاح پذيرد ؛ و بايد كه ماهر بود بر اقتباس قياس منتج ، و الزام حجّت ، و دانستن انصاف ، و تمشيت كار بر سنن صلاح ، و توقّى نمودن از اعتساف ، و تجنّب از بغى و عدوان ؛ و بايد كه قادر باشد بر رصانت نظام ممالك و صون احوال عساكر و حفظ خيرات و حشم و استقلال كردن در التيام اسباب تجمّل ، و بر مقتضاى وقت ترويج وظايف و تقرير رواتب و اعتداد اقطاعات ، و نظر در عمارت ولايت و وقوف بر احوال نوايب [
b
54 ] كه تنظيم مهمّات از فيض فراست ممهّد گردد .
و فضلا گفتهاند كه وزير بايد كه او را قوّت محاربت و فراست حراثت و فلسفى باشد ، تا دقايق امور و حقايق احوال بر او خافى نماند . و پادشاه بايد كه نيّت هر كسى در عبوديّت خويش بشناسد كه خدمت بود كه از سر هواى دل و ولاى خاطر و شعف طبع آيد ؛ و باشد كه جهت جذب منافع و حصول مباهات زايد . و باشد كه از اين هر دو مركّب بود . پس بايد كه در خدمت او نظر افتد و مقاصد و مراصد آن دانسته آيد .
امّا آن خدمت كه از صفاى نيّت و خلوص طويّت آيد ، همچنان است كه كسى نيشكر خوردن از سر گيرد ، چندانكه فروتر رود ، حلاوت آن زيادتتر گردد ؛ و آن كه از سر غرض و طلب مراد تودّد نمايد ، همچون كسى باشد كه