افادت آن مزارع جلال و مرابع اقبال را به انوار خلود و ازهار رسوخ موشّح گرداند و بر قهر اعادى و نشر ايادى محرّض آيد . اگرچه طايفهاى كه در خدمت اختصاص دارند ، اين مواعظ را استنكار خواهند نمود ، و صورت فساد را به زيور صلاح بر راى جهانآراى عرض خواهند داد ، به عذوبت عبارت و الفاظ [
a
53 ] مزوّر ايشان التفات نفرمايد كردن .
شعر
فلم أر ودّهم إلّا خداعا * و لم أر دينهم إلّا نفاقا
و من عواقب امور و خواتم احوال مشاهده مىكنم ، و از بدايت كار نهايت احوال را مىبينم كه قدما گفتهاند : مهندس در مراسم عمارت به يك نظر آن تمهيد كند كه صاحب ملك در امتداد مدّت به عشر آن نرسد .
شهريار جواب داد كه : اشارت ترا امتثال خواهد رفت و نور فوايد آن فضاى ضمير را متلالى خواهد گردانيد ، از آنكه سخن شما همچون الماس است ، هر گوهرى را بشايد .
ملكزاده گفت : بدان كه قهرمان تن و حاكم بدن سه چيز است كه قوام ذات و قوام جثّه بديشان تعلّق دارد ؛ اگر يكى را از اين سه اجحافى افتد ، خلل آن در همه شايع شود : يكى غذا ، و دوم خواب ، سيم حركت . چه اگر غذا نباشد ، قوّت جسد و بسطت جسم زايل شود . اگر خواب نباشد ، استراحت قوى و استنامت اعضا ميسّر نگردد و طبيعت از كار خود قاصر آيد ؛ و اگر حركت نباشد ، قوّت هاضمه از هضم اغذيه عاجز آيد و تحليل آن او را در حدّ امكان نيايد ، و در اقطار جوارح و ارجاى اعراق بثّ آن مستحيل باشد .
و همچنين پادشاهى را دعايم سه آمد كه استقامت دولت و استدامت حضرت بدان سه تعلّق دارد ، و قوادم و خوافى ملك ايشاناند : يكى وزرا و كتّاب كه ملازمان حضرت و مقيمان درگاهند كه استمرار امور و استقرار مصالح با راى ايشان منوط و به استصواب [
b
53 ] ايشان مربوط آمد ؛ و دوم حجّاب و امراى