تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
آن را هر كسى متأهّب شد . همچنان معانى دقيق و الفاظ بديع را مردم جمع كردند و در افواه ساير گردانيدند تا بدان سبب ذكر ايشان در ارجاى عالم و آفاق جهان طاير شد و قاصى و دانى به ميامن انفاس و نفايس افكار ايشان راغب گشتند . و تصنيف كتاب از معظّمات اهوال و مهيب‌ترين اخطار است . ليكن اعراض از امتثال اوامر و ارتسام احكام شهريار ، مضرّ دين و مبيد دنيا مىدانم ، در آنكه نبايد كه شهرياران را به بخل نسبت فرمايد دادن و بر قلّت التفات حمل كردن ؛ و فضلا كه در بثّ فضايل و نشر فواضل شروع نكنند ، از آن است كه مرد تاجر اگرچه او را متاع فاخر و بضاعتى نفيس بود ، چون او را مشترى بصير و خريدارى محتاج نيفتد ، او را از آن متاع ربحى بر وفق ارادت ميسّر نشود . همچنين هرچند كه من در جمع بدايع نكت و غرايب وعظ بر قدر استطاعت [
b
52 ] و قوّت فضيلت بر سنن عقل و منهاج راى صايب روم ، چون ملك خاطر عاطر را بر ادراك آن لطايف و ضبط آن فوايد مرغوب و متعوب نگرداند ، از تقرير آن حاصل من وعك و فايدهء ملك ازدحام بود ، همچنان كه ستارهء منير كه از افق فلك اشراق كند تا جوّ صافى و ديده از حوايل و حواجز پاك نباشد ، مشاهدهء آن جرم نيّر ممكن نگردد . امّا جهت آن كه چون مرد كافى به رمض مرض ابتلا يابد ، از بهر حصول صحّت و ازالت سقم ، ادويهء تلخ را استعمال كند و مذاق خود را از ذوق مرارت آن از بهر مصالح كلّى ملطّخ گرداند . من نيز سبب آن كه باشد كه ملك موعظت ما را اصغا فرمايد و فوايد و عوايد آن را بر صحايف خاطر و صحيفهء ضمير نقش كند ، و عرايس نفايس آن را در حجر ضمير نهد تا از اقتحام نوايب و التحام شوايب محروس گردد و بنيان ممالك كه اجداد ما آن را به كمال كفايت و حسن استقلال مرصوص كرده‌اند ، از حلول فتور و صروف وهن مسلّم ماند ، اين تكليف را تحمّل كنم و اين كأبت را تجرّع نمايم . و ظاهر است كه اصغاى اين موعظت خاطر شاه را متألم خواهد كرد ، امّا