تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
اگر مطلوب شهريار را تقديم رود و همّت بر مسؤول او موكول گردد ، به توفيق خداى و معاونت طبع و مظاهرت فضل كتابى تصنيف افتد كه قلايد مفاخر ايّام و مقاليد مآثر روزگار باشد ؛ ليكن از كمال كرم و يمن عاطفت شهريار توقّع است كه از اين اقتراح ما را معاف فرمايد ؛ و اين ملتمس را در توقّف نهد . چه هركه از زجر طعن و رجس عيب معصوم بود و از تف مخازى و اف مثالب پاك ؛ و خواهد كه از قدح اغيار و قذف اذمار مسلّم ماند ، خود را از دو كار دور دارد : يكى از تصنيف كتاب و ديگر از گفتن شعر ؛ از آنكه اگرچه كتاب را از تأييد قدسى به يمن معانى بكر و عبارتى مهذّب و استعارتى مستعذب و دقايق غريب و حقايق بديع مشحون گرداند ، و همچنان شعر را اگرچه به نظم نيكو و وزنى درست و معنى بكر و الفاظى سهل و مطلعى لطيف و مخلصى رفيع گويد ؛ جهت مخالفت طباع ، يكى آن را شعار مدح دهد و ديگرى دثار قدح پوشاند . يكى از روى حسد آن را مطعون گرداند ، و ديگرى از سر حقد به ازرا مقرون دارد ؛ و هيچ سخنى نيست كه از او مجال خصم بسته باشد ، و از كىّ اعدا مأمون بود . و همچنان كه از مشاهدات نظرهاى خطا بسيار باشد ، از استماع سمع را سهو فراوان افتد . و فضلا احتياط كنند از گفتن بىوقت و وضع چيزى نه در موضع كه هرچه نه به وقت گفته آيد ، اگرچه نظام آن متلألى و قوام آن متعالى باشد ، زشت نمايد . و اين كتاب كه مقترح شهريار است [
a
52 ] جدّى بايد به زيور هزل موشّح و نثرى بايد از كمال لطف مرشّح . و سخن آنچه به معانى خوب متحلّى بود و به عبارت متين آراسته ، فضلا در تصانيف خود درج كرده‌اند و در كتب مثبت گردانيده ؛ چنان كه حبوبى كه موافق مزاج و خوردن را لايق بود ، ارباب دها و اصحاب ذكا اختيار كردند ، و در بساتين و مزارع بذر آن واجب داشتند و به ريع آن انتفاع گرفتند . و حيوانات وحشى را از كوه و قفار به خانه آوردند و در تربيت آن شرايط اهتمام به جاى آوردند و در اقطار بلاد و اكناف زمين رسانيدند تا فوايد و عوايد