پادشاه چون به واسطهء ظلم خويش ابواب بلا گشاده بيند و تضعضع دولت بغايت ، و سعى در آن مبذول ندارد كه خود را از لجّهء افتتان به ساحل امان رساند .
همچون شغال از غايت غفلت كشته شود .
شعر
و من لا يمكّن رجله مطمئنّة * ليثبتها فى مستوى الأرض يزلق [ a 48 ]
شهريار گفت : امروز از نتايج انفاس تو بسيارى نفايس مدّخر شد و ثمرات امثال و فوايد اقوال شما مقوّى ضمير و مقوّم خاطر گشت . اگر حكايت غفلت شغال و تغلّب حرص او كه سبب ابادت او گشت ، ايراد فرمايى ، آن افادت با ديگر ايادى مضاف شود و سعى تو مشكور و موعظت تو مقبول گردد .
حكايت [
a
48 ]
ملكزاده گفت : شنيدم كه شغالى به جوار رزى مستوطن بود و از تصاريف دهر و تعانيف روزگار مهزول شده و از حروب كروب ضعيف گشته تا در آن دنف مأخوذ بود و در آن وعك و عرك گرفتار . از انگور بر قدر آنكه سدّ رمق او مىبود تناول مىكرد . چون ذات او را بسطت و عرض او را قوّت حاصل آمد ، در افراط و اعتدا بگشاد و بطر نعمت او را بر اتلاف فواكه محرّض شد ، و از اين سبب گفتهاند : إتّقوا بطر اللّئيم إذا شبع .
روزى باغبان از او مضطر و مضطرب گشت . جهت تعفير او در رصد ايستاد .
چون شغال عزم بيرون آمدن كرد باغبان او را بگرفت و آنچه لايق چنو بىحفاظ بود ، به دو رسانيد ، و دمش گرفت و از باغ به در انداخت . من يزرع آلشّوك لم يحصد به عنبا .
شغال مدهوش بود . بعد ساعتى افاقت يافت . لنگان لنگان بر كوه رفت ، او را با گرگى اسباب صداقت ممهّد شد و قواعد الفت موكّد گشت ، و در معاشرت و مكاشرت با او موافقت نمود . گرگ به حكم تلطّف از او پرسيد كه : سبب مخافت