خوف و امّا از رجا كند ؛ و هر كه خدمت جهت اين دو حالت كند ، اوّل خود را به زىّ ظلف و زيور صدق متحلّى گرداند ، و در صون مال و حفظ وجوه معاملات خود را در افواه خلايق اندازد ؛ و از حواشى دولت و ادانى حضرت مناشير بازستاند ؛ و جامگيات ايشان را اجحاف واجب دارد ؛ و چنان نمايد كه اين سعى از وفور عاطفت و شمول ولا و رأفت پادشاه است .
و چون پادشاه به ظلم و بغى جهت افعام خزاين راضى شود ، وزير به اختزال مال و بخس حقوق ديوان انبساط بيشتر نمايد . لاجرم پادشاه در آن آثام و آلام شريك او بود . و تا وزير او را بدان سيرت قبيح و سريرت نامرضى بيند ، در طلب منافع و نظام مهمّات خود باشد ، و ابتداى كار به وجهى تمهيد كند كه بر خبايا و خفاياى پادشاه اطّلاع ياود و عجر و بجر ضمير او بداند ؛ و در آن كوشد كه احوال خود بر او پوشيده دارد و اتباع و اشياع او را چنان گرداند كه بىاحاطت علم و درايت راى او هيچ كارى نتوانند كردن ، از آنكه ملازمان حضرت و مقيمان دولت را [
a
47 ] در سلك ولا و هواى خود كشيده باشد . و اگر بعضى از ايشان مغرور شجون و مسرور مجون او نشوند ، ايشان را به افترا و تزوير ، چنان گردانيده باشد كه پادشاه رقم مقت و نقش بغض بر صحيفهء وجود ايشان كشد .
و اگر اين معنى به تمام او را ميسّر نگردد ، بعضى را بر ايذاى بعضى اغرا دهد ، چنان كه شب و روز در مناوات و معادات يكديگر باشند ؛ چنان كه از تثوير او به اندك مدّت همه رهين بوار و قرين جلا گردند ، و بر معايب و مثالب او اطّلاع نيابند . و اگر ايشان را بر آن اعنات و ايغال عثور افتد ، از خوف تضاعف كمادت در كتمان آن جدّ نمايند .
چون آن وزير جاير و غاشم بىدين اطراف احوال خود بر اين نسق ممهّد گرداند و اركان خود را تشييد دهد ، اگر از مال محصول اختزال نكند ، از وجوهات بيرونى غرض خويش به نجح رساند ، و آن را به طريقى تقديم نمايد كه جمله دخل و خرج در تصرّف متعلّقان خود آرد تا از آن قسمى به مصالح پادشاه صرف