كند ، و باقى را جهت خود مدّخر گرداند .
چون تقرير مهمّات بر اين قرار تقديم افتد ، و تمهيد سياست بر اين سياقت تمشيت پذيرد ، به اندك مدّت ولايت خراب شود و خزانهء وزير معمور و اتباع او محترم ؛ و حواشى پادشاه ذليل و متعلّقان وزير در ايسار و يسار مترفّل .
بعد از آن چون عوام تبدّد جمع و تهدّد موالى دولت مشاهده كنند و تلدّد ايشان ببينند ، رغبات به موالات وزير صادق شود و خطرات ضماير به هواى او مايل گردد ؛ و چون از تشتّت رعايا دخل را اجحاف افتد ، وزير از بيم صفع و رفع [
b
47 ] از وجوه ناواجب مال به قهر حاصل گرداند ، و به جاى نامرضىّ خرج كند ؛ لاجرم پادشاه بدنام و لشكر شاكى و ولايت خراب شود ، و آن ظليم بىحاصل خود را چنان نمايد كه مال بنزديك من وقعى ندارد و استهواى خلايق و استغواى مردم نامحمود است . و اين حال بدان ماند كه آب در دريا بدان غايت مرارت و نهايت ملوحت ، چون زير زمين مخرج يابد ، به مجاورت خاك ، آن طعم نامقبول از او زايل شود .
وزير نيز چون از قبول اقبال پادشاه حظّى دارد ، مجاورت آن شرف سبب ترحيض درن او مىگردد . پس او پادشاه را چنان نمايد كه اين اعتدا و اعتداد من جهت افعام خزاين تست . و پادشاه چون مال بيند ، آن بليّت رعيّت و تهديم بناى مملكت قطع نظر كند و به تضوّر ضماير و تكدّر خواطر التفات ننمايد و آن وزير جاير را از آن حركات منع نكند و از آن ظلم باز ندارد . لاجرم آن ظلم و ضيم سبب فنا و زوال و قايد عنا و نكال او گردد .
و اين همچنان است كه كفتار كه خود را در وجار پنهان پندارد و از ضير سباع و سلخ صيّاد مأمون داند تا در آن غفلت از غايت رذالت رهين عنا و قرين فنا شود .
و از اين سبب گفتهاند :
بيت
تن مزن پاس دار مر تن را * زآنكه بر سر زنند تن زن را