تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
آرد . حالى گوى را از آن دنى غافل و مغرور جاهل درربايد ، چنان كه آن مستخف غفلت و مستذل جهالت آثار گوى ديگر نبيند . هر كه به موافقت بخت و مساعدت جدّ اعتماد كند ، عاقبت او ندامت و ملامت باشد . شعر
إن يكن يفسد ما يصلحه * فكذى الدّهر إذا درّ رمح
و مثل وغد بىكفايت و فدم مغفّل كه از اتّفاق فلكى تفوّق يابد و از موافقت روزگار صاحب صدر شود ، همچون درخت كدوست كه به مدّت نزديك علوّ يابد و بر هر درخت كه حوالى او باشد ، برترى جويد ، چون اعراق او راسخ و دوحهء او ثابت نيست ، به ادنى برودت و به اندك قرّت خشك شود . همچنين هركه بىاستحقاق محلّ منيع و بىهز منزلت رفيع ياود آن رفعت را توقّع ادامت و آن منزلت را خلود صورت نبندد . در اين وقت اين وزير بىحاصل و دستور خامل تصوّر مىكند كه آبا و اجداد ما بىسياستى تمام و تيقّظ بغايت امور مملكت را تمشيت داده‌اند ؛ و بىتحمّل مكابدت آن سنا يافته . امّا هركه به سياست ناواجب از وزير جاير راضى شود و هر روز از تعرّف و تفحّص احوال او خود را غافل گرداند ، و جمله مهمّات به دو مفوّض كند ، دولت خود را رهين عاهات و مغرس آفات كرده باشد . و چون وزير پادشاه را مست غفلت و مشعوف شهوت بيند ، از خبث عقيدت در تخريب ولايت و تشتيت رعيّت استقلال نمايد . و چندان كه پادشاه در اعزاز و اكرام او سعى [
b
46 ] بيشتر نمايد ، او در قلع بنيان ممالك و قمع اساس دولت مجدّتر باشد ، همچنان كه كسى در تربيت بوزنه جهت مزيد ملاحت و تضاعف حسن سعى نمايد ، آن تربيت سبب سماجت خلقت و هيأت او شود . و پادشاه غافل بدان پيل بزرگ ماند كه كودكى به آهن مغز او مىجنباند و به هر طرف كه راى او را نشاط حركت افتد ، مىبرد ، و آن ضخامت جثّه و بسطت ذات او را هيچ مفيد نباشد . و قدما گفته‌اند كه مردم فرومايه خدمت پادشاه امّا از