سگ گويد چندان كه من راستتر مىروم ، دم من كژتر است . من چندان كه تبصبص و تخاضع و تودّد و تواضع زيادت مىگردانم ، ملكزاده در تمرّد و تجلّد زيادتتر مىكند . نمىداند كه اين احتمال و تصفّح و اغماض و تجرّع جهت توقير درگاه و تبجيل بارگاه شهريار است . مىپندارد كه اين ضراعت و استكانت از غلبهء فضايل و عزّ فواضل او است . مگر نشنيد آن كه عقلا گفتهاند كه : قوّت بىجرأت و حسن بىملاحت و شجاعت بىمجاهدت و نسب بىفضيلت مفيد نيست .
شعر
و ما ينفع الأصل من هاشم * إذا كانت النّفس من باهله [ a 45 ]
و فضلاى فرس گفتهاند كه : چون از مزارع صنايع غيرى طمع ارتعا بريدى و از افنان احسان دگرى توقّع اثمار ندارى ، و در برض معيشت و بذاذت حال راضى شدى ، ضيم تفوّق و قهر تصدّر او احتمال مكن . مرا كه از ارفاق ملكزاده اخفاق حاصل است و از ايادى او يأس بغايت ، تحمّل لغو و استماع هجر او چرا بايد كرد ؟
ملكزاده گفت : سخن فضلا بايد كه مهدى صلاح و مرشد فلاح باشد ، و انكار اغيار را در بوتهء تجارب تنقيح و تهذيب دهد ؛ و ليكن بايد كه آن را برهانى ساطع و حجّتى رايع باشد . و از اين سبب گفتهاند كه هركه ايراد معنيى و اداى سخنى تواند كرد ، او را در زمرهء فضلا معدود نشايد گردانيد ، و در سمط حكما نشايد كشيد ، زيرا كه هر سخنى را جوابى باشد و بر هر كلمهاى اعتراضى آيد ؛ و اگر نه دانش متحلّى به چنين دقايق و متجلّى به چنين حقايق بودى ، كى در تعلّم فضايل و بحث علوم چندين مقاسات تحمّل افتادى ؟ !
و مثل ما با وزير مثل اسب حرون است كه تا او را به ضرب تازيانه متألّم نگردانند ، عادت ذميم خود ظاهر نكند ؛ و همچون كودك مكتب است كه تا در كتّاب باشد ، از بيم معلّم خاموش بود ، و از اعنات كودكان محترز . امّا چون از كتّاب بيرون آيد ، بر شيمت صبا و عادت نازيباى خود باز رود . و همچون خر لنگ است