تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
تو استراحت يافت و به فراغ خاطر گله را ارتعا ميسّر شد . ما را فرستاد تا پيش تو مطربى كنيم و در اطراب خاطر و ارتياح ضمير منير تو سعى نماييم . چون انوار بطر از مشرق خاطر تو طلوع كند و ضمير منير تو از غمام غموم پاك شود ، به رفاهت تمام و فراغ كلّى ما را بخورى ، كه هرچه تناول رود مهنّا باشد . از آنجا كه فتور راى و قصور عقل گرگ بود ، به برق خلب ايشان مغرور گشت و به زخاريف آن دمدمه مسرور شد . و تشريف تغريد ايشان را كرامت كرد . بزغالگان مستغيث و مستجير شدند . شبان چون آواز ايشان شنود ، عودت نمود . گرگ را ديد همّت بر اصغاى غنا مصروف گردانيده و نهمت بر استماع سماع وقف كرده ، و از بوايق ايّام و طوارق روزگار فارغ گشته . چون شبان نزديك آمد ، خواست كه بگريزد . شبان چوب در عقب او بينداخت . پاى گرگ بشكست . گرگ لنگان لنگان مىگريخت و مىگفت : شعر
إن القضاء قاذفى فى هوّة * لا تستبلّ نفس من فيها هوى
هر كه از سنن آبا و عادت اجداد اعراض نمايد و لذّتى طلبد كه نه سيرت دودمان و نه شيمت خاندان او باشد ، بدين خسران و چنين خذلان ابتلا يابد . پدران ما [
a
42 ] مطرب كى داشتند و نان بر سماع كى خوردند ؟ ! اين حكايت از آن عرض افتاد تا از عادت پدران اعراض نفرمايى و سنّت دولت ايشان متروك نگردانى ، كه آن كس كه پادشاهى به كسب موروث دارد ، بايد كه به كمال عدل معروف‌تر و به يمن انصاف موصوف‌تر بود از آن كه هنوز در طلب پادشاهى و ضبط جهانگيرى است و يا به قهر و بغى يافته باشد . دستور جواب داد كه : هر آنچه ملك‌زاده از كمال براعت و شمول وراعت القا فرمود ، معلوم شد و به محلّ قبول و موقع احماد افتاد ، امّا فضلا گفته‌اند كه : احسان به ارباب كفران و تقرّب با بدگوهران و فضيلت بر جهّال عرض دادن ، غايت سفالت و محض جهالت است . مرد كافى كامل به هر كس كه اتّفاق