تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
تحصيل كباب مشغول شد . و بعد ترتيب اسباب با تهلّل تمام پيش بهرام آمد . چون او را با آن فرّ و بها و زيب و سنا ديد متشوّر شد . از سر خجالت او را گفت : تا اين غايت در رعايت تو تكاسل نمودم و لايق اين حضرت خدمت نكردم . شعر
فمهّد العذر أو فسامح * إن كنت أجرمت أو جنيت
بهرام گور اعتذار او را به سمع قبول اصغا نمود و به طلّاسهء تصفّح ، نقش هفوت او از صحايف خاطر محو گردانيد . چون طيّب النفس گشت ، دهقان را گفت : اگر كنيزكى با ما در اين مجلس بودى ، روايح انفاس او مشام ما را معطّر كردى ، و معاشرت او تسليت خاطر دادى ، و مكاشرت او ارتياح ضمير فزودى . [
b
39 ] دهقان اين معنى با دختر خود گفت . دختر جواب داد كه : اگر اجازت فرمايى من بيايم در مجلس انس با مهمان بنشينم و ترا از آن هيچ كدرت ضمير و ضور خاطر حاصل نيارم . پدر به حضور او اشارت فرمود . دختر آمد و با بهرام گور در مجلس بنشست و به ملح گفتار و مفاكه خوب ، مناغات و مراعات را ميان بست . بهرام گور بر شمول فصاحت و وفور ملاحت او مفتون شد و با خود گفت : اين دهقان رعايت ما بغايت رسانيد ، و در ابتغاى مرضات ما ، استقلال نمود . بر ما اهتمام او واجب شد و در ذمّت ما معرفت حقوق او فريضه گشت . بامدادان چوپان دهقان آمد و او را گفت كه : گوسفندان چندان شير دادند كه در اين مدّت از دو دفعه ، چندان حاصل نيامده است . دهقان را بشاشت فزود و گفت : پادشاه از ايذا و بذاى ما پشيمان شد و به ترك اعراض و اعتراض ما گفت . بهرام چون به مطلع دولت و منبع رفعت خود آمد ، حالى مثال فرمود كه آن ده به ملكيّت بر دهقان مقرّر باشد ؛ و دختر او را در حرم خويش توقير تقريب كرامت كرد . سبب ايراد اين حكايت آن شد تا معلوم گردد كه روزگار بريد حضرت و