مواعظ مطابق نيست ، آنچه لايق ضمير عطير و مشعوف خاطر خطير است ، اقتراح فرمايد تا به حسب استطاعت و قوّت فضيلت ايراد افتد . اگرچه شهريار از كمال كفايت و فيض درايت از اصغاى اين نصيحت و استماع اين موعظت مستغنى است ، امّا بواعث اخوّت ، محرّض اين اعلام آمد .
وزير گفت : آنچه از منبع فراهت و منهل نباهت ملكزاده ترشّح نمود ، جمله خلاصهء صلاح و لباب نجاح است ، امّا بداند كه سيرت شاه و عادت اين بارگاه [
b
37 ] مرموق عقل و مستحسن خرد است ، و از شوب قدح و ريب قذع دور ؛ و پوشيده نيست كه اهمال سياست مجرمان تعذيب معصومان است ، و ترك تعفير اصحاب جراير ، تعريك پاكان . و اردشير بابكان گفته است كه : سفك و هتك جزوى ، حقن دماى كلّى را متضمّن بود . و از اين سبب عقلا گفتهاند كه هر صنف را تعريك لايق و توبيخ موافق مرتبهء او بايد ، چنان كه اگر بار شتر بر خر و بار خر بر شتر نهى ، از عدل و انصاف دور باشد . و اين همچنان بود كه پيل را با مهار دارى و شتر را نعل زنى . حقيقت پيل متمرّد شود و شتر از تحمّل بار قاصر آيد . پس اگر تو مىخواهى كه مردم روزگار جمله ورع و عفيف باشند ، ترا ميسّر نشود .
شعر
و لو انتقدت بنى الزّما * ن وجدت أكثرهم سقط
در آن وقت كه آبا و اجداد شما متعرّف جهان و متصرّف عالم بودند ، خلايق را استمرار امور بر سنن صدق و سنن صلاح بود ؛ و از ضور تعدّى و وعثاى ضيم دور . در آن زمان اقتضاى سياست ملك و استمالت رعايا را آن سيرت موافق مىآمد ؛ و مردم اين دور جمله طاغى و باقى شدهاند و بساط صدق و صداقت و شادروان رفق و ديانت را طى كرده ، و همّت بر غصب و نهب و هتك و فتك يكديگر مصروف گردانيده و خداع و نفاق و تلبيس و تدليس را امام ساخته .
أعدلهم خائن و أعقلهم مائن أشرفهم لئيم و أسمحهم زنيم . صناعت صنيعت را بكلّى ترك كردهاند و آن را كفايت و [
a
38 ] شهامت دانسته ، و هر يك را ظنّ فاسد و