تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
ضايم نشود ، از آنكه قدما گفته‌اند كه : زمانه تابع نيّت و مراود ارادت پادشاه است ، همواره مرغوب او را تربيت دهد و نظر بر ملتمس او دارد ، چنان كه دهقان گفت . شهريار فرمود كه : مقالات تو سعادت را جاذب است و حكايات تو اقبال را رايد . به حكم افادت اين حكايت اعادت فرماى كردن تا جهت استفادت اصغا رود و از بهر ادّخار و سبب افتخار استماع افتد ؛ و با ديگر لطايف و عواطف مضاف شود .

حكايت

ملك‌زاده گفت : چنان شنيدم كه بهرام گور ، روزى اقتناص را متاهّب شد و صيد را مستبد گشت . در صحرا از خدم و حشم جدا افتاد . به دهى رسيد . به خانهء دهقانى فرود آمد . دهقان مردى بود به شح معروف و به بخل موصوف . قتورى بغايت و منوعى بىنهايت . به اقامت شرايط ضيافت مقصّر شد . بهرام گور را از تهاون و تكاسل و تفريط و تقصير او امتعاض فزود و مضض خاطر و رمض ضمير بغايت پيوست . با خود گفت چون به مستقرّ جلال و منزل اقبال خود رسم ، در تعفير و تعزير اين دهقان [
a
39 ] خامل و فلّاح جاهل مثال دهم . بهرام هنوز در فكر توريط و تعريك دهقان بود كه شبان او رسيد و گفت كه امروز شير گوسفندان از عادت معهود اندك‌تر است . دهقان دختر خود را گفت : پادشاه بر ما متغيّر شده است ؛ از اين ديار ما را انتقال بايد كرد . دختر جواب داد كه : اگر انزعاج تو حقيقتى دارد ، و در ترحّل و تحوّل تو ريبى باقى نيست ، در اكرام اين مهمان سعى فرماى و ارعا و اعتناى او بغايت رسان ، از آنكه از ذخاير ما بعضى اين جايگاه متروك خواهد شد . اوليتر آن است كه در حق مهمان مجاملتى رود ، تا او بدان ارفاق ، از تو متضمّن منن گردد . اگر وقتى از او بر سبيل مكافات ، ايادى دربارهء تو صادر گردد ، فهو المراد و الّا :
فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ .
دهقان را اين سخن دختر بشاشت فزود و آن ايراد عذب او مؤثّر شد . حالى مجلس انس بياراست و در ترويق شراب و