گمانى مبيد افتاده ؛ در آنكه ايشان لايق جهاندارى و مستحقّ شهريارىاند و به جدّ تمام و جهد بغايت امارت و مملكت را در ضبط توانند آوردن .
نمىدانند كه پادشاه ظلّ خداى است و عنايت بارى عزّ و علا ، بر سه نوع آمد :
يكى انبيا را و دوم اوليا را و سيم امرا را ، كه مراتب متفاوت است ، چنان كه قرآن بيان فرموده است :
وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ .
در اين وهلت جمله رعيّت افك و بهتان و افترا و عدوان را مقتدى كردهاند ، و غدر و مكر و احتيال و افتعال را امام ساخته . چون ايشان بدين زخارف مشغولاند و بدين خرافات مايل ، اگر سياست بر وفق حركات ايشان نرود ، اختلال در احوال راه يابد و اخيار رهين اذلال و ابرار قرين ابتذال شوند .
ملكزاده جواب داد كه : هر آنچه دستور كافى و قهرمان حاذق اعادت كرد معلوم شد . امّا عقلا گفتهاند كه : پادشاه چون آفتاب است و رعايا چون چراغ . اگر هزار چراغ به مقابل آفتاب دارند ، كمال ضياى او سبب افثا و اخماد ايشان گردد . و چون خرشيد از زحمت سحاب و صحبت ذنب دور بود ، خلايق از اشتعال مصابيح مستغنى باشند .
و ظاهر است كه چون پادشاه به يمن لطف و حسن خلق موصوف بود ، و رعايا به غايت فظاظت و غلظت معروف ، جمله را به سيرت مرضى و سريرت محبوب خويش تواند آورد . چنان كه آفتاب كه به عكس شعاع خود ، عالم ظلمانى را منوّر مىگرداند و ظلمات [
b
38 ] عالم عنصرى ، ضيا و بهاى او را هيچ زيان ندارد .
امّا فضلا گفتهاند كه درايت و فضيلت ، عنايت آسمانى و تأييد حضرت سبحانى است ، به جدّ و جدّ ميسّر نشود . و بدان كه توفيق سه نوع آمد : يكى آن است كه خاصّهء يك نفس بود ؛ و دوم آن است كه خاصهء نفوس قومى را بود ؛ سيم آن است كه خاصهء جماعتى باشد . و ملك تعالى حكم انقلاب دولت و هدم بناى سعادت خاندانى نفرمايد ، الّا تا آنگه كه حاكم آن خانه غدّار و غاشم و عادى و