مثل چنان كه نخل خرما كه ارتقاى آن به كدّ عظيم تعلّق دارد ، امّا اجتناى خرما بىكمادت ميسّر گردد . و عزّ لشكريان بيش از آن اوساط مردم بايد داشت كه ايشان تقليل ترا شرف تكثير دهند و تذلّل و تبذّل از تو دفع كنند . امّا چون ايشان را عقوبت كنند ، در تعريك ايشان غايت تشديد واجب بايد داشت ، از آنكه ايشان را خوف و رهبت و بيم و روع كم باشد ؛ و بفرماى كه در مجالس ذكر شجاعت و در مآنس حكايت مبارزت ايشان گويند ، و در دواوين حركات و سكنات ايشان مثبت گردانند . و بفرماى كه حقوق و مؤنات و كلف و مرسومات ديوانى از رعايا به رفق و لطف ستانند كه هرچه به مناغات ميسّر نگردد ، به قهر و قسر تحصيل آن ممكن نشود .
مثل همچون زرو كه بدان رفق و ليانت از آدمى چندان خون مىمكد [
b
37 ] كه مار را با آن هيبت و سياست عشر آن نتواند مكيد . پس خلق خوب را در اسباب جهاندارى مدخلى عظيم است . و اگر در دولت خويش صاحب هنرى با خلق خوب خامل الذكر يا بى ، جهت خمول از اهتمام او غافل مباش .
بيت
مرد كز روى خرد خلق آرد از زنگ و حبش * به كه از روى نسب كبر آرد از شام و حجاز
و بايد كه در افعام خزاين و تراكم اموال از وجوه وجوب جدّ فرمايى از آن جهت كه حكيم گفته است : الذّهب فى الدّار كآلشّمس فى آلعالم .
چون خلايق را تموّل حضرت و تضاعف مال معلوم شد ، به اميد تفقّد و تعهّد در خدمت مواظبت نمايند ، چنان كه اطفال كه در تعلّم علم و اقتباس فوايد ، استبداد نمايند ، به اميد مناغات و مراعات نه از روى اختيار و افتقار . من آنچه از مصالح دولت و مفاسد حضرت مشاهده كرده بودم اعلام دادم . اگر اين كلمات استدامت مملكت و استقامت دولت را رايد است ، آن را تبجيل قبول و حسن تقديم كرامت فرمايد ؛ و اگر راى همايون و فكر ميمون را اين معنى موافق و اين