تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
برادر را بايد از اين لهب عطب و ارتباك هلاك خلاص دادن كه عوض او ميسّر نگردد . دست برادر گرفت و از آن لجّهء بليّت و هاويهء اذيّت به در آورد . چون احوال بر راى ضحّاك عرض دادند ، فرمود كه آن دوى ديگر را به دو ردّ كنيد كه اين حركات از كمال فطنت و غايت خبرت كرد . سبب ايراد اين حكايت آن آمد تا معلوم گردد كه عوض برادر ميسّر نشود . شهريار گفت : آنچه موافق مجد صميم و لايق عنصر كريم تو بود اعلام دادى . امّا گفته‌اند كه : سخن به جوز ماند . ظهور لبّ او به انكسار او تعلّق دارد . مطلوب ضمير و مرغوب دل آن است كه چون تجشّم فرمودى ، با وزير من مناظره كنى تا از بيان امثال و تقرير احوال شما ما را تنبيه حاصل آيد و غصن فطنت در فردوس يقظت بالا گيرد . ملك‌زاده گفت :
من لم تفده عبرا أيّامه * كان العمى أولى به من الهدى
و حكماى فارس گفته‌اند كه : بر چهار نصيحت رقم اقبال و طغراى استقبال بايد كشيد و از ريب كره و شوب مقت مصون داشت : يكى موعظت مادر و پدر ؛ و دوم توبيخ معلّم كودكان را ؛ سوم نصيحت دوستان مر دوستان را ؛ چهارم تنبيه پادشاه رعيّت را . امّا محبّ صادق و دوست مشفق آن است [
a
37 ] كه چون بر ولا و هواى دوست واثق شد ، نصيحت او را از روى تعنّت و تعصّب اصغا نكند ؛ و آن را از درن ريب و رجز خديعت پاك داند ؛ و رعيّت را نبايد كه جهت التماس اسباب معيشت و ادرارات و تسويغات و مشاهرات غلبه كنند . و نبايد كه چون طلب وجوه معيشت كنند ، در آن حال با ايشان خشونت رود ، بلكه حقّ ايشان به تمام و كمال بديشان بايد رسانيد ، كه مثل پادشاه چون درخت رز باشد كه هركس كه در سايهء جلال او استذرا نمايد ، بىشدّت و كمادت لايق خويش از ايادى او نصيب يابد تا به وقت حلول نقمت و زوال نعمت و دفع مضرّت و جذب منفعت او قيام نمايد . و احتراز بايد كرد از آنكه ارزاق لشكر به عسر تمام و شدّت بغايت بديشان رسانند .
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 79 | محمد غازي ملطيوي / محمد روشن و ابوالقاسم جليل پور