تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
كمال معدلت و فيض انصاف از ملوك عالم و سلاطين اولاد آدم مستثنى بوده‌اند ، و شما اغصان آن دوحه و ثمرهء آن شجره‌ايد . شعر
حللتم من ملوك الأرض كلّهم * محلّ سمر القنا من سائر القصب
و بدان كه چهار دوستى است كه از وعثاى حسد و درن عنود محروس بود : يكى مودّت زن و شوهر ، و دوم محبّت فرزند و پدر ، سيم خلّت خداوند و بنده ، و چهارم رأفت پادشاه دانا . و فضلا گفته‌اند كه : هر چه وصلت است ، انقطاع پذيرد الّا وصلت اقارب كه انفصال آن مستحيل است و هر چيز را عوض باشد ، الّا برادر را ، چنان كه هنبوى گفت . شهريار فرمود كه : اگر به اعلام اين حال انعام فرمايى و مضمون اين حكايت انها كنى ، مساعى تو محمود و مراعى تو مشكور بود .
حكايت [
a
36 ] ملك‌زاده گفت : چنان شنيدم كه ضحّاك از غايت فجور و ترادف ظلم بدان آلام مأخوذ شد و بدان المام گرفتار گشت . هر روز مغز دو نفر وظيفهء آن ماران بود كه بر كتف او رسته بودند . روزى شوهر و برادر و فرزند زنى ، هنبوى نام ، بردند . زن مستجير و مستغيث به حضرت ضحّاك آمد . مرتعص نوايب و ملتحص شوايب . ضحّاك فرمود كه از آن سه نفر يكى را ، هر كدام كه او اختيار كند ، به دو دهند . زن به زندان آمد . اوّل نظر او بر شوهر افتاد ، حقّ صحبت و ممالحت و لذّت قربت و مصافحت مستحثّ استخلاص او شد . چون اتمام اين عزيمت و اظهار اين نيّت او را دامنگير آمد ، در آن تفكّرى [
a
36 ] كرد و با خود گفت : به هر طرف شوهر موجود است ، و به هر جانب خليط يافت باشد . پيشتر رفت . فرزند را ديد . شفقت فرزندى و عاطفت ولادت و رأفت ارضاع و شعف تربيت ، سلسلهء هوى و ولاى او بجنبانيد . با خود گفت كه چون شوهر باشد ، مباشرت رايد استيلاد گردد .
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 78 | محمد غازي ملطيوي / محمد روشن و ابوالقاسم جليل پور