به خصايل محمود ، و مفتقرتر مردم به شمايل مرضىّ ملوكاند ؛ از آنكه بدخويى پادشاه مضرّتر از آن رعيّت است . چه هرگاه كه پادشاه به حليت عادت ستوده و زيور سيرت رضيّه موشّح باشد ، رعايا را بىتحمّل شدايد به سيرت خويش تواند آورد . امّا اگر همه رعايا به اخلاق خوب و شيم محبوب معروف باشند ، پادشاه را از خوى ذميم و سيرت نازيبا منع نتوانند كرد . از آنكه مأمور را بر امير و مقدور را بر قدير حكم نفاذ نباشد .
و هندوان گفتهاند : عادت پادشاه بايد كه به خلاف سيرت رعيّت باشد ؛ جهت آنكه پادشاه بر ايصال خيرات و رد مضرّات حاكم مطلق است و نبايد كه تشريف او بر وفق مراد دل و اقتراح عادت باشد . از آنكه مطاوعت عادت ذميم است و مشايعت هوى نامحدود . چنان كه حكيم گفته است : إذا اقتضتك نفسك فعلا جميلا [
b
34 ] فلا تفعله حتّى يقتضيك عقلك إيّاه فإنّ طاعة الرّأى مرذولة .
و بايد كه انعام پادشاه ، موقوف بر مستحقّ مراعات و مستوجب فرط عنايات باشد ، تا حمل آن بر حمق و خرق نيفتد . و بدان كه پادشاه ظلّ خداى است ، تعالى و تقدّس ، بايد كه از ضيم و تعدّى اعراض كند . چه اگر به عدول مايل شود و بر تطاول حريص گردد ، از حليت شرف ، السّلطان ظلّ اللّه ، عارى ماند ؛ و بناى ملك و اساس دولت متزعزع شود .
و پادشاه نبايد كه مقتّر و بخيل بود ، از آنكه او را خوف اعدام و بيم اعسار نيست . چه اگر شح را به خود راه دهد ، اجانب و اقارب از او متنفّر شوند ، و مهمّات ملك روى به فتور آرد ، و نضارت دولت ذبول پذيرد . و همچنان نبايد كه مسرف باشد كه او خازن اموال خلايق و محرز احوال رعايا است . افراط در مال خود مذموم است ، فكيف در مال اغيار . و نبايد كه حدّت بر طبع او غالب باشد ، از آنكه استشاطت او را نفاذ امر است . و بترين سيرت پادشاه خشونت باطن و تعبّس ظاهر و دروغ و زهو و تمرّد بود ، و نبايد كه پادشاه در آن جد كند تا رعيّت بر معايب او اطلاع نيابند . جهت آنكه قدرت او از آن قاصر است ، چه پادشاه را بر اقوال و افعال ظاهر