عقل در تفنيد و تبكيت او قيام نمايد . ملك گفت : ارتسام اوامر و اذعان نواهى تو بر سلاطين ، از مواجب است و مقتدى ساختن موعظت ترا از فرايض .
ملكزاده گفت : چون مرا شرف تفوّه مبذول داشتى و عزّ تكلّم كرامت كردى ، حواسى را كه آلت ادراكاند ، از شواغل تشويش فارغ گردان و از موانع توحيش دور كن ؛ چه اصغا به يمن ادراك منوط آمد ، و ادراك به عزّ قبول مكرّم شد و قبول به سناى استعمال مبجّل گشت ، كه فضلا گفتهاند كه : از تفكّر صايب و ادراك حقايق و قول و فعل عالم عنصرى نظام و قوام دارد ؛ كه فكر چون بذر است و معرفت چون نبات ، و گفتار اوراق و افعال چون ريع ؛ و فايدهء قياس استعمال نتايج است ؛ و بر راى انور پوشيده نمانده باشد كه موعظت بيرونى بىداعيهء درونى مفيد نيايد .
بيت
از درون خود طلب چيزى كه از تو گم شده است * كانچه در دربند گم كردى مجوى از بربرى
شهريار فرمود كه : اشارت ترا امتثال و اوامر و نواهى را اذعان خواهد رفت .
ملكزاده گفت : نفيسترين موجودات و عزيزترين مخلوقات خرد است ؛ و شريفتر گوهر حسن خلق ؛ و مشفقتر احباب فضيلت ، و قدما گفتهاند كه : عقل منسوج حضرت [
a
34 ] قدس است و فضيلت اهداب آن است . فضيلت بى حذاقت مفيد نباشد و حذاقت بىفضيلت به احماد نرسد . شيمت محمود و شمايل مرضى ثمرهء عقل است ؛ هر كه از آن دو استلذاد طلبيد ، در مسارح مراد و مسانح غرض به فراغ دل و رفاهت ضمير ، ترفّل و تبختر نمود ، از آنكه عمارت عالم و نظام احوال بنى آدم در عادت خوب و سيرت محبوب تعلّق دارد . مرذول آفرينش و مبغوض جهانيان آن كس باشد كه از عادت ستوده اعراض كند و خود را به خويى ذميم و طبعى لئيم معروف گرداند . چه عاقل كامل آن است كه خويشتن را به لطف طبع و صفو نيّت و عقيدهء پاك مشهور كند . و محتاجتر خلايق