همان نوعى كه اوّل پيكرش بود * همان كاكل كه جاى افسرش بود
به آن زلفين چون مشك ترش بود * همان خلعت كه اوّل در برش بود
همان زينت كه از پا تا سرش بود * نمىشد ظاهر از آن ماه كامل
نه از آب و نه از خاك و نه از گل ( ؟ ) * همه اعضاى او بىشك مكمّل
به آب و تاب ، حسنش به ز اوّل * ز فيض فضل آن حلّال مشكل
رساند آنگه زيارت را به اكمال * پس از پابوس شه بنشست فى الحال
حكايت كرد پيش شه بههرحال * . . .
. . . « 1 » * ز اعجاز شه با دانش [ و ] هوش
دل خاقان به نوعى گشت در جوش [ a 34 ] * كه خود را كرد « 2 » از شادى فراموش
پدر زان شادكامى گشت بىهوش * پس از مهر بگرفتش در آغوش ( ! ) « 3 »
نگاه افكند چون شه روى فرزند * دلش رفت از مه دلجوى فرزند
سرش بنهاد بر زانوى فرزند * به هوش آورد جمالش بوى فرزند ( ؟ ) « 4 »
منوّر كرد چشم از روى فرزند * چه داد آن شهسوار دين و ايمان
به فرزند شه چين جوهر جان * پس آنگه از ره اخلاص احسان
شه چين با همه اعيان و اركان * به پيش شاه مردان شد مسلمان
ز دل رغبت سوى دين مبين كرد * قبول حكم خير المرسلين كرد
ثناى خالق جانآفرين كرد * پس از روى وداع شاه دين كرد ( ؟ )
به چندين عيش عزم شهر چين كرد * ز حكم شاه ، خلق چين و ماچين
به عزم چين همه بستند آيين 176 [ b 34 ] * يلان رفتند چون در خانهء زين
پسر آمد به نزديك شه دين * كه من رويى ندارم در ره چين
هامش
( 1 ) . در عكس نسخه ، مصراعهاى چهارم و پنجم وجود ندارد و اين بند در سه مصراع كتابت شده است .
( 2 ) . كرده .
( 3 ) . شايد : سپس از مهر بگرفتش در آغوش .
( 4 ) . شايد : به هوش آورد حالش بوى فرزند .