منم زينتده وادىّ امكان * منم گنجينهدار قفل يزدان
به دست من كليدِ خلد يزدان [ a 37 ] * منم آن كس كه اندر عالم خاك
نمىباشد ز مشكلها ترا باك * منم اصل وجود عقل [ و ] ادراك
من افكندم به فضل ايزد پاك * ز بحر لامكان كشتى در افلاك
منم مولا همه جنّ و ملك را * كه سازم دور از هر سينه شك را
منم مرشد سما و هم سمك را * منم سلطان همه مُلك و مَلَك را
كه گردش مىدهم چرخ و فلك را * منم حاكم به هر پير و جوانى
منم عالم ز هر راز نهانى * مرا غير از پيمبر « 1 » نيست ثانى
چو خواهم از . . . « 2 » تو داد جانى * بنا سازم زمين و آسمانى
به روز و شب ز لطف كردگارى * رسانم روزىِ هر مور و مارى
نمىخواهم من از مخلوق يارى * به فضل ايزدى در هيچ كارى
به جز من نيست صاحباختيارى [ b 37 ] * منم زين خلق چندين سال سابق
تمامى را منم هادى مطلق * اگر خواهم نمايم ماه را شق
بيا اكنون نظر كن قدرت حق * كه چون آرم برون « 3 » از بحر زورق
ارادت كرد ابن عم محمّد * كه سازد معجز خود را مجدّد
كه از حكم خداى فرد [ و ] واحد * همان دم جبرئيل آمد ز سرمد
به نزد خواجهء كونين احمد [ a 38 ] * بگفت اى مقتداى قُل تَعالو 224 [ ا ]
پيام خالق از جبريل بشنو * فرستاده است پيشت قصّهء نو
كه بالاى فلانه كوه بر رو * نه تنها بلكه با خيل و حشم رو
هامش
( 1 ) . پيغمبر .
( 2 ) . در اينجا كلمهاى است كه قرائت و معناى آن براى نگارنده روشن نيست .
( 3 ) . بيرون .