سليمان به امر جهانآفرين * جهان را درآورده زير نگين
به هر شهريارى و هر سرورى * به هر نامدارى و هر مهترى
فرستاد نامه كه فرمان بريد * به حق بازگرديد ز حق مگذريد ( ! )
نماييد بتخانهها را خراب * بريزيد از قهر بر آتش ، آب
بگرديد از رسم دين مجوس * مجوييد آيين جمشيد [ و ] طوس [ b 5 ]
چه آگاه گشتند ايرانيان * پى مشورت جمله بستند ميان
بياراستند مجلسى چون بهشت * بگفتند بسيار از خوب و زشت
كه باشد سليمان به امر خدا * تمامىّ آفاق را كدخدا
رسول اوالعزم 116 پيغمبر « 1 » است * به خلق جهان جمله او رهبر است [ a 6 ]
بود ديو عفريتش « 2 » اندر ركاب * بباشد چه كاووس و افراسياب
مبادا كشد لشكرى در كمين * بگيرد سرِ تخت ايرانزمين
دهد تخت و تاج كيانى به باد * نماند اثر از جم و كيقباد
از اينگونه بسيار گفتند راز * كه بايد رود رستم سرفراز
به درگاه آن پادشاه زمان * ببيند بد و نيك را در جهان
ز ديوان و اوضاع آن بارگاه * شود مطلّع پهلوان سپاه
پس آنگه به تدبير جنگ آوريم * مگر دولت او را به چنگ آوريم
قبول اين سخن را نمودند سران * ز مجلس برون « 3 » آمدند در زمان
گو پيلتن ساز رفتن نمود * سر پهلوانيش بر چرخ سود
در آن راه ره دين و ايمان گرفت ( ! ) « 4 » * ادب از سليمان [ و ] سلمان 126 گرفت [ b 6 ]
به رخش اندر آمد روان شد به راه * به همراه او از سران سپاه
چهل مرد جنگاور پهلوان * چه سايه شدند در ركابش روان
به صد حشمت و شوكت [ و ] اقتدار * به بيت المقدّس گرفت او قرار [ a 7 ]
خبر رفت پيش رسول خدا * كه رستم رسيد اى جهان كدخدا
هامش
( 1 ) . شايد : « رسول و اوالعزم پيغمبر » يا « رسول اوالعزم و پيغمبر » .
( 2 ) . شايد : ديو و عفريت .
( 3 ) . بيرون .
( 4 ) . شايد : در آن ره ره دين و ايمان گرفت .