مه آسمان علوم و كمال « 1 » * ضيابخش ايوان جاه [ و ] جلال
تجلّىدهِ سينه بىنشان * به دين رهنمايندهء سركشان
سر صفدران روز ميدان كين « 2 » * ولىّ خدا قاتل مشركين
بساط افكن هفت پردهسرا * فروزندهء شمع بزم هُدا
امير عرب شير پروردگار * وصىّ نبى صاحب ذو الفقار [ b 4 ]
كنون اى محبّان با عقل [ و ] هوش * به اين نقلِ نشنيده داريد گوش
كه در عهد سلطان حشمتمدار * سر سروران ظلّ پروردگار
اميرى كه جمشيد و افراسياب * ز درگاه او گشتهاند كامياب
فريدون و كاووس و كى « 3 » بر درش * ز عدل و كرم جملگى چاكرش
. . . « 4 » و كريمىّ خود كردگار * به اورنگ شاهيش داده قرار
در ايّام آن خسرو نامدار * مرا داد توفيق پروردگار
پى خاكبوسىّ شاه كبار * علىّ بن بو طالب آن نامدار
مشرّف چه گشتم ز راه شرف * به پابوس سلطان تخت نجف
در آن بارگاه فلك اشتباه * سرم بود بر قبّه مهر و ماه
به گفتار اجداد و آباى خويش * حديثى شنيدم من اى پاككيش
نسفته كس اين لعل ناياب را « 5 » * به بازار بر درّ خوشاب را [ a 5 ]
از اين نظم كن مشركان را خجل * چراغى برافروز در بحر دل
از اين قصّه قلب عجم شاد كن * حزين دير را خرّمآباد كن
چه بشنيدم اين قصّه را در زمان * فكندم به ميدان كميت بيان
كه چون گشت كيخسرو نامدار * در ايران شهنشاه كشورگذار
به آيين جمشيد ، دين مجوس « 6 » * به تخت كيانى نمود او جلوس
سران جهان جمله از خاص [ و ] عام * كمر بسته در خدمتش صبح و شام
جهانپهلوان رستم داستان 107 * به درگاه او بود از دوستان
هامش
( 1 ) . مه آسمان و علوم كمال .
( 2 ) . « ميدان و كين » هم مىتواند درست باشد .
( 3 ) . شايد : كاووس كى .
( 4 ) . در عكس نسخه ناخواناست .
( 5 ) . نرسته كس اين لعل ناپاپد را ( ؟ )
( 6 ) . شايد : به آيين جمشيد و دين مجوس .