بده ساقى آن مى كه روز الست * شده حقپرستان از آن باده مست
به من ده كه از كفر برزدى ( ! ) * شوم پيرو مذهب جعفرى « 1 »
بيا ساقى آن بادهء باصفا * كه شد مست از آن آصف برخيا
به من ده كه آتش به ديوان زنم * سراپا به ملك سليمان زنم
بيا ساقى آن مى كه شد لعلرنگ * كه آيينهء دل كند دفع زنگ
به من ده كزان باده يابم چه بخش * شوم رهنماى خداوند رخش 66 [ b 3 ]
بيا ساقى آن بادهء دلفروز * كه تيره شبم را كند همچو روز
بده ساقى آن مى كه چون پور زال * بنوشم شوم بندهء لايزال
به من ده كه از مهر آل عبا * نه بت را گذارم نه بتخانهها
بيا ساقى آن جام كيخسروى * كه پُر باشد از بادهء پهلوى 70
به من ده كه رستمصفت وقت كار * شوم چاكر شير پروردگار
كنم دشمن خاندان را فنا * دهم ديدهء دوستان را جلا
مغنّى بيا راستى پيشه ساز * كه دارم هواى نواى حجاز
بزن مطرب آن نغمهء دلربا * جلايى ده از دل دمى قلب را
بگردان عنان سخن را كنون * ز درج دهن گوهر آور برون « 2 »
اجازت طلب ساز از دوستان * چه بلبل برو بر سر داستان
حديثى ز شير خدا شاه دين * وصىّ نبى سرور مؤمنين [ a 4 ]
فروزندهء دين پيغمبرى * گشايندهء قلعهء خيبرى
دو نيمه كن مرحب 79 [ و ] ذو الخمار « 3 » * سپهدار دين شاه دلدلسوار
امير عرب سرور انس و جان * سرافراز دين شافع مؤمنان « 4 »
نهال برومند باغ صفا * برازندهء مسند لا فتى
سپهدار دين هادى جزء و كل * چراغ شبستان شاه رسل
پناه محبّان اهل يقين * گل گلشن سيّد المرسلين
سپهر سخا و مكان كرم * شه كشور دين امام امم
هامش
( 1 ) . شوم پيرو بر مذهب جعفرى ( ! )
( 2 ) . بيرون .
( 3 ) . ذو الخماز .
( 4 ) . مؤمنين .