مىكنند ، و همهء اين امور را طبيعى و لازم مىشمارند . مايه تأسّف است كه اين گونه كسان با اندودن حقايق و مسائلى ، چنان به مردم نمايش مىدهند كه اسلام اين گونه امور را مىپذيرد و به آنها رضا مىدهد ! و اين خطايى بزرگ و مهلك است ، و فكرى زهر آلود و مسمومكننده است كه روح جامعه را مسموم مىكند ، و بر ضمير توده ها پرده مىافكند ، و در راه تحقّق يافتن عدالت اجتماعى موانع سخت گذر فراهم مىآورد . و اين برخورد ، يا از تحقير ارزشها و تعاليم اسلامى و هدفهاى عالى آنها ( براى ساختن انسان و جامعهء انسانى ، و پديد آوردن كمال مطلوبهاى برتر در زندگى ، و فراهم آوردن معيشتى شايسته براى همهء مردم ) سرچشمه مىگيرد ، يا از ندانستن و نشناختن آن ارزشها و تعاليم ، يا تغافلورزيدن از آنها . آيات قرآنى و احاديث مذكور در فصلهاى صدگانهء اين دو باب - كه بعنوان نمونه آورده شده است - به اين انديشهء سست ، يا اوهام پوشانندهء حقيقت و لرزانندهء قواعد عدالت اجتماعى ، به بهترين صورت ، پاسخ مىدهد .
تعاليم اسلام از يك سو ، به جسم و روح انسان و ابعاد وجودى و واقعيّت فطرى و حيثيّت حياتى فردى و اجتماعى او ، و از سويى ديگر ، به اجراى عدل و احسان ( مواسات و مساوات ) در ميان مردم و حضور آنها در جامعهء برادرى اسلامى نظر دارد ، و در نتيجه ، ما را به آن هدايت مىكند كه اختلاف افراد در توانها و موهبتها ، به هيچ روى توجيه گر تمايز معيشتى و پذيرفتن طبقه بندى نادرست و قلَّابيى نيست كه اعضاى جسد يگانهء اسلامى را از يك ديگر جدا مىكند ، و برادرى اسلامى را پايمال مىسازد ، و چهرهء زيباى اسلام و اخلاقيّات آرمانى آن را زشت مىنماياند ، و اركان نظام قرآنى اصلاحگر سعادت آفرين تعالى بخش را به لرزه در مىآورد ؛ زيرا اين گونه طبقه بندى و تقسيم اجتماع ، سبب منقسم شدن جامعه به دو بخش بسيار متفاوت و درگير مىشود ، كه يكى از آن دو خورنده و غصبكنندهء حقّ ديگرى است ، و ديگرى خورده شده و حق به غصب رفته ، يعنى طبقهء فوقانى مترفان و طبقهء محرومان .
و شايد اين دو كلمهء « مترف » و « محروم » يا « كامران » و « ناكام » به بانگ بلند فرياد مىكنند كه : اسلام آن دو و مصداقهاى آنها را طرد
الحياة ( فارسي ) — صفحة 672
مساهمون: محمد رضا حكيمي
ص٦٧٢