مىكند ، و به هيچ وجه آنها را نمىپذيرد ، و سببها و مسبّبان آنها را - هر گونه كسانى باشند - برنمىتابد .
براى اينكه اين مسأله را توضيح بيشترى داده باشيم ، به چند نگرش مىپردازيم :
نگرش 1 - اختلاف افراد در استعداد و ذوق ، به خودى خود ، به حدّى نمىرسد كه موجب شود اموال به صورتى دهشت انگيز در نزد يك گروه گرد آيد ، و ناكامى بيشتر افراد بشر به جايى برسد كه نيازمنديهاى ابتدايى خود را در زندگى نتوانند به دست آورند .
نگرش 2 - موهبتها و ذوقها هر چند در افراد با يك ديگر متفاوت باشد ، ارتباط تكوينى ميان افراد مردم و منابع ثروت طبيعى و ذخيره هاى زندگى و استفادهء از آنها ، ارتباطى برابر و يكسان است ، يعنى :
( 1 ) - انسان پراستعداد چنان نيست كه افراط مالى او را تباه نسازد ، زيرا افراط مالى همه كس را تباه مىكند ، پس واجب است كه پر استعداد و كم استعداد يكسان از آن اجتناب كنند .
( 2 ) - انسان كم استعداد چنان نيست كه تفريط مالى و فقر به او آسيب نرساند و سبب مرگ مواهب او را فراهم نياورد ؛ پس لازم است نظام اقتصادى همچون عاملى براى دور كردن فقر از او عمل كند ، تا سبب نزديك شدن وى به سقوط اعتقادى يا اخلاقى يا عملى نگردد .
نگرش 3 - طبقات و محروم و مستضعف ، به دليل حضور تكاثر و متكاثران در اجتماع ، محروم و مستضعف شدهاند ، و به عقب ماندگى فكرى و فرهنگى و ناشكفتگى استعداد دچار گشتهاند ، و بدين گونه نگاه داشته شدهاند . بيشتر عقبماندگيهاى فكرى و فرهنگى و ذوقى و صنعتى و اقتصادى برخاسته از فقر و نتايج بد و منفى آن - بنا بر احاديث - نتيجه اى از گناهان ثروتمندان است ؛ پس عقب ماندهء فكرى و استعدادى ، به دليل فقر به چنين روزى افتاده است . و فقر مولود حضور غناى تكاثرى و مصرفى گرى افراطى است . اينك مثالى براى آن :
الحياة ( فارسي ) — صفحة 673
مساهمون: محمد رضا حكيمي
ص٦٧٣