مبتلا شدن به فقر ، زهد را سيرهء خود قرار مىدهد و در نتيجه نمىبرد ، و از حالت اعتقادى خود خارج نمىگردد ، و از پرداختن به طاعت خدا و عمل صالح دست نمىكشد ، و نداى فقر را - كه نزديك است به كفر بينجامد - لبّيك نمىگويد ، و كافر نمىشود و در اعمال دينى خود سستى روا نمىدارد ؛ به همين جهت علَّامهء مجلسى در شرح آيهء « سورهء كهف » * ( وَاصْبِرْ نَفْسَكَ . . . و حديث نبوى وارد در ذيل آن
( معكم المحيا و معكم الممات )
- ( 1 ) زندگى با شما باد و مرگ با شما ) مىگويد : « اين سخنان ستايشى بزرگ است براى فقيران ، و تشويق و تأكيدى است بر همصحبتى و همنشينى با ايشان ، بدان شرط كه آنان نسبت به دنيا زاهد باشند ، و از ياد خدا غفلت نورزند ، و در گزاردن نمازهاى خود كوتاهى نكنند » . « 1 » - احاديث ياد شده براى ايجاد « اعتماد به نفس » در محرومان رسيده است ، تا شخصيّت ايشان خرد نشود و از تراز اجتماعى خود - بيش از آنچه سقوط كردهاند - سقوط نكنند ، و حضور فعّالانهء ايشان در زندگى به علَّت از دست دادن اعتماد به نفس از ميان نرود ، و به پرتگاههاى افت اخلاقى - كه به آن اشاره كرديم - در نيفتند ، پس مقصود تأييد حضور فقر در جامعه بعنوان يك پديدهء پذيرفته شدهء اجتماعى و شيوع آن در ميان مردم نبوده است ، بويژه گونهء بيشترين فقر ، كه فقر تحميلى است .
هامش
« 1 » « بحار » 72 / 3 ؛ عالم جليل ، شيخ حسن بن ابى الحسن ديلمى ، در كتاب « ارشاد القلوب » ( ص 224 ) ، پس از ذكر احاديث مدح فقر ، مىگويد : « اينها ستايش بسيار شايسته اى است ، براى فقيرانى كه راضى باشند » . و اين گونه نظرها همه مىرساند كه فقر ، بعنوان يك پديدهء رسمى در جامعهء اسلامى پذيرفته نيست . و ستايشهايى كه رسيده است ، يا براى كوبيدن تكاثر و اشرافيّت و غرور توانگران است ، يا در حقّ كسانى معدود است كه اهل ايمان محكم باشند ، و فقر را در جهت تهذيب و تكامل خو به كار برند .
و جمعى از اين دسته ، فقرشان فقر اختيارى است كه به بحث فقر - بعنوان يك پديدهء اجتماعى و اقتصادى - مربوط نمىشود . و پس از اينها همه ، فقر در اين موارد به معناى نداشتن و مسكنت نيست ، بلكه در مقابل غناست و به معناى كم داشتن و كمبود وسايل معيشت است ، نه هيچ نداشتن .