( 2 ) - غرض از فقر در آنها فقرى است كه از علَّتها و آفات و بعضى از احوال طبيعى يا تقديرهاى حتمى - با شمارهء كم نسبى آنها « 1 » - نتيجه مىشود ، نه فقرى كه سبب آن ، ستم معيشتى و ظلم اقتصاديى است كه بر بسيارى از قشرهاى زير فشار و مستضعف اجتماع وارد مىگردد .
( 3 ) - برخى از آنها - چنان كه به نظر مىرسد - اشارهء به « فقر اختيارى » است كه شمارى از كسان ، از باب زهد و قناعت ، آن گونه زندگى را مىگزينند ، يا براى مقاصد تهذيبى در مقابل آن شكيبايى اختيار مىكنند . و به همين جهت گفتهاند كه « فقر از صفات مخصوص صالحان است » ، و از آن به « زينة الصّالحين - زيور صالحان » ياد كردهاند . و در حديث از امام صادق « ع » آمده است كه خداوند متعال به موسى « ع » ( به هنگامى كه با خدا مناجات مىكرد ) چنين فرمود :
« يا موسى ! إذا رأيت الفقر مقبلا فقل مرحبا بشعار الصّالحين « 2 »
- ( 1 ) اى موسى ! هر گاه ديدى فقر به تو روى آورد ، بگو : « شعار صالحان خوش آمد » . ( 4 ) - آنچه مورد ستايش قرار گرفته است در واقع خود فقر نيست ، بلكه مؤمنى است كه دچار فقر شده و از ايمان خود بيرون نرفته است ؛ و به همين جهت در حديث از امام علىّ بن ابى طالب « ع » چنين آمده است :
« الفقر أزين للمؤمنين من العذار على خدّ الفرس « 3 »
- ( 2 ) فقر ، مؤمنان را بيشتر مىآرايد تا دنبالهء لگام ، گونهء اسب را » . و مقصود از اين سخن آن نيست كه فقر آشكار و ناآشكار ، بر زندگى بخشهاى بزرگى از كشاورزان و كارگران و دوره گردان و خرده پيشه وران و له شدگان و ستمديدگان و حقوق از كف دادگان چيره گردد ، و با آن مبارزه نشود .
اگر اين بود پس احكام زكات و زكات باطنه « 4 » و امثال آن چيست ؟
پس آنچه مدح شده است ، مؤمن صالحى است كه در هنگام
هامش
« 1 » و براى ريشه كن كردن همين موارد نيز ، اسلام مقررات پرداختى گوناگونى تعيين كرده است - از واجب و مستحب - تا اثرى از فقر بر جاى نماند .
« 2 » « اصول كافى » 2 / 263 .
« 3 » « اصول كافى » 2 / 265 .
« 4 » فصل 41 ، از باب 12 ( جلد ششم )