تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
در ميان فاضلان و دانشوران - از آن غافل بمانند ، به همان گونه كه كسانى ديگر در اجتماع و سياست يافت مىشوند كه خود را در بارهء آن به غفلت مىزنند - با اينكه هنگام غفلت يا تغافل نيست - و بدينسان حقيقت از نظرها پوشيده مىماند ( ، ) . در پرتو اين ملاحظات ، براى هيچ انقلابى يا مصلح اجتماعى جايز نيست كه « ظلم سياسى » را سنگين و غير قابل تحمّل ببينند و به نبرد با آن برخيزد ، بىآنكه چنين توجّه و تلاشى براى برانداختن « ظلم اقتصادى » داشته باشد ؛ در صورتى كه ظلم سياسى پديد آمده از ظلم اقتصادى است ( كه حديث نبوى به آن تصريح دارد ) ؛ و اجتماع را - چنان كه امام على بن ابى طالب « ع » فرموده است - چيزى جز عدل اصلاح نمىكند . « 1 » پس عاقبت ستم اقتصادى و از دست رفتن عدالت اجتماعى مستولى شدن ستم سياسى است كه نتيجهء اين هر دو مأيوس شدن مردمان است . . . « 2 » چه از جامعه اى كه در چنگال ظلم اقتصادى اسير شده است و پيوندهاى مالى بهره كشانه و ستمگرانه در آن ريشه دوانيده است ، اميد آن نمىرود كه به هيچ گونه اصلاحى و اصولى و تحوّلى بنيادين دست يابد . در خصوص آنچه گفتيم ، مشاهده مىشود كه قرآن كريم ، هنگام توجّه به ساختن جامعه اى اسلامى كه اقتصاد استوار سالمى بر آن حكمفرما باشد ، مردمان را به آن مىخواند كه از ستمگريهاى اقتصادى دست بردارند ، و ثروتمندان و توانگران را به آن تشويق مىكند كه سهم شركاى خود را - در اموالى كه در اختيار دارند - به آنان بپردازند ، تا
هامش
« 1 » فصل 47 ، از باب 12 ( جلد ششم ) ؛ در اين فصل ، اين موضوع بسيار مهم ، يعنى اينكه « جامعه را جز عدالت هيچ چيز اصلاح نمىكند » ، مورد بررسى قرار گرفته است . « 2 » و در اين صورت ، آنچه امروز « تهاجم فرهنگى » ناميده مىشود ، براى فراگيرى و نفوذ زمينهء بيشترى مىيابد ، زيرا هنگامى كه مردمى از ارزشهاى والاى خودى و قدرت نجاتبخشى آنها - خداى ناخواسته - نوميد گشتند ، به ارزشهاى كم ارج - يا بىارج - بيگانه روى مىآورند ، يا دست كم ، در برابر نفوذ طرحريزىشدهء آنها ، چندان مقاومتى نشان نمىدهند . نبايد از نقش نابسامانيهاى اقتصادى ، در پيدايش و فراگير شدن انواع سقوطهاى فردى و مفاسد اجتماعى غافل بود ، نبايد !