رفاه قرار دهد .
3 - ملاك در تعيين حق فقيران از اموال توانگران ، آن اندازه است كه - به تصريح امام علىّ بن ابى طالب « ع » - براى تأمين معيشت ايشان بسنده باشد و نيازى بر جاى نگذارد . و معلوم است كه آن سعه ( بسندگى - تكافو ) كه اسلام براى فقرا منظور نظر دارد ، جز در ترازوى مورد قبول نخواهد بود ؛ بنا بر اين ، حد اقل آنچه را كه انسان و عائله اش در محيط خود به آن نيازمندند - به صورتى مناسب و حتى با فراهم آوردن رفاه و آسايش - شامل مىشود . « 1 » 4 - مؤيّد اين نظر است آنچه از امام صادق « ع » ( در حديث 12 ) آمده است ، كه فقيران ، « شركاى ثروتمندان » در اموال ايشان شمرده شدهاند ، بنا بر « جعل » و تعيين الهى . و اين بدان جهت است كه خداى متعال - بر اساس تقديرى حكيمانه - مردمان را در استعدادها و تواناييها متفاوت آفريده است : بعضى از آنان استعداد تحصيل دانش و علم دارند ، اينان بايد علم خويش را در ميان مردم بپراكنند و آنان را راهنمايى كنند . كسانى ديگر براى آموختن صنعت و مهارت در آن مستعدّند ، ايشان بايد به كار صنايع سودمند براى مردم بپردازند . برخى ديگر شايستگى تحصيل علم پزشكى دارند و بدان مىپردازند و پزشك مىشوند ، اين گروه بايد درمان كردن مردمان را و خدمت به جامعه را از اين راه پيشه سازند . گروهى در امور هنرى مهارت دارند و به آنان قدرت ابتكار داده شده است ، اينان بايد با هنر عالى خود ، به تربيت
هامش
« 1 » و اين است مقتضاى « سعه » اى ( فراگيريى ) كه در سخن امير المؤمنين « ع »
( يسع فقراءهم )
بدان تصريح شده است ؛ و مقتضاى رسانيدن فقيران سطح زندگى خويش را تا حدّ ديگران كه در كلام امام صادق « ع »
( حتّى يلحقهم بالنّاس )
بصراحت آمده است ( - فصلهاى « سطح زندگى براى توده ها » ، از باب 12 ، جلد ششم ) ؛ و مقتضاى كفايت كردن و بسندگيى كه در تعليم امام صادق « ع » ، در حديث 14
( ما يكفيهم )
ذكر شده است ؛ و مقتضاى « شركت داشتن بينوايان در دارايى توانگران » ، و « ضرورت مواسات كردن با آنان » ، كه در احاديث به آنها تصريح گشته است . مواسات كردن با كسى ، يعنى : بخشى از مال و امكانات خود را در اختيار او قرار دادن و به او تقديم داشتن .