تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزاره ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
او كه با ارومهء « 1 » شوكت و بأس از خاندان عبّاس است ضميمهء آن و با آن دو مرتبت از مفاخر و مآثر كه بدان عدّت ، مغبوط اقران عهد شد ، اين دو مزيّت موروث را به وفور فضل مكتسب مثلّثى « 2 » عطر كرد كه مشام اهل معنى بدان تازه و مروّح گشت ، خاطرى در ابكار معنى ريّان و طبعى به ميزان لطف موزون و از لطايف اشعار كه در پردهء افتخار گفته است اين قطعه نمودار است . ( شعر )
جهان داند كه سلطان جهانم * چراغ خانه عبّاسيانم علاء الدين حسينِ بن الحسينم * كه باقى باد ملك جاودانم امل مِقرع زن گرد سپاهم * اجل يارىگر نُوك سنانم چو اسكندر بگيرم من جهان را * به هر شهرى شهى ديگر نشانم ز خصمان غصّه‌ها دارم وگرنى * جهان آسوده بودى در امانم بر آن بودم كه از رندان غزبين * چو رود نيل جوى خون برانم و ليكن گَنده پيرانند و پيران * شفاعت مىكند بخت جوانم * 40
و له رباعيّة
پيوسته من از وصل تو گلشن بودم * وز ديدن تو دو ديده روشن بودم من مىگفتم كه چشم بد دور از تو * گويى كه مگر چشم بدت من بودم
خوارزمشاه اتسز * 41 ، جدّ اين پادشاه كه در اين عهد خطّهء خوارزم « 3 » و بيشتر بلاد خراسان را حاكم است پادشاهى بود كه در انواع حكمت و طبّ و نجوم بىنظير بود و پدرش خوارزمشاه به تير ، ايوان جلال سلطنت فراز كيوان گرفت چو در معركه به تيغ جهانگشاى گوشمال گردن سروران دادى مرّيخ شغب شهره ، شمشير با نيام خجالت كردى وگر چون قمر از روى بيات در پردهء « الليل اخفى للويل » * 42 حركتى كردى در صباح « يحمد القوم السرّى » * 43 اقليمى گشاده بودى و صبوح فتح و شادى را در طرب جاى
« وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ »
* 44 نشسته و چون در اصول نكته‌اى راندى مشترى ، طيلسان در پاى بلاغتش انداختى ، چو در فنون رياضى يا نجومى حلّ مشكل كردى كاتبهء « 4 » فلك قلم بشكستى دوات دانش را سر برنهادى ، چو در شيوهء موسيقى
هامش
( 1 ) . ارمه ( به فتح يا ضمّ اوّل ) : اصل ، نسل . ( دهخدا ) ( 2 ) . مثلّث : ( عطر مثلّث يا ندّ مثلّث ) : نام خوشبوئى كه قرصهاى آن را سه گوشه مىسازند و بعضى گويند كه آن خوشبو را مثلّث از آن گويند كه از مشك و صندل و كافور سازند ( آنندراج ) ، عطرى كه از مشك و زعفران و عود خام سازند . ( ذخيرهء خوارزمشاهى به نقل دهخدا ) ( 3 ) . متن : خورزم . ( 4 ) . كاتب : ( ؟ )