نوايى زدى يا پردهاى نواختى زهره جفتساز خود بر طاق عطلت نهادى * 45 ، وزنهاى خود را لحن « 1 » انگاشتى . و با بخت روزافزون ، طبع موزون از اشعار او سفينهء خاطر مشحون بودى امّا تا در اين درياى حوادث كه بر اهل معنى محيط است غرق شديم دست زمانه آن جمله از الواح حافظه بسترد و اين دو بيتى بر حاشيهء خاطر مانده بود : ( شعر )
تا چرخ فلك مرا جدا كرد ز دوست * دشمن ز طرب همى نگنجد در پوست
من صبر كنم كه اين فلك كودك خوست * يك ساعت دشمن است و يك ساعت دوست
و ملك موروثش خطّهء خراسان بود تا به جند * 46 ، و مكتسب ، عراقين و بلاد الجبل باسرها « 2 » و امام شرف الدين * 47 شفروه « 3 » ، اين جمله در قطعهاى درج كرده است : ( شعر )
مژده كه خوارزمشاه تخت سپاهان گرفت * ملك عراقين را همچو خراسان گرفت
ماهچهء چتر او قلعهء گردون گشود * مورچهء تيغ او تخت سليمان گرفت
حمل ز بحرين بُرد جِزيه ز ابخاز خواست * تاج ز قيصر ربود باج ز خاقان گرفت
از در ماچين و چين تا در خاچين گشود * 48 * وز در جند و خجند تا در ارّان گرفت
ملك بسى بويه كرد در طلب شوهرى * تا به خراسان رسيد دامن سلطان گرفت
و انصاف وزير شهيد او صاحب سعيد * 49 نظام الملك و كبار امرا و عامّهء لشكر او كه در عراق به خدمتشان رسيديم خاص طبعان بودند جمله مهذّب الاخلاق ، هريك صاحب هنرى على الاطلاق هلمّ جرّا ، تا جنود و رنود ايشان در شيوهء جهل چنان غالى نبودند و هريك هم از معنى خالى نبودند و انصاف از احترام و تشريفات ايشان آسايشها يافتم شكر اللّه سعيهم و چون رايات او مسرور و منصور با دار الملك
هامش
( 1 ) . لحن : خطا . ( معين )
( 2 ) . باسرها : بتمامى .
( 3 ) . متن : شوروه .