تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزاره ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
على اللّه * 55 بر آن خواندم :
من ميوهء خام سايه‌پرورد نيم * جز چشمهء خورشيد جهان گرد نيم گر بر سر خصمان كه نه مردان منند * مِقناع « 1 » زنان برنكنم مرد نيم
و ايضا :
از عجز مدان فتاده‌اى شمع چگل * در پاى تو مانند شهنشه طغرل وصل چو تويى به من نباشد مشكل * هم زور ميّسر است و هم زر حاصل
فصل - در خاندان مولوى كه چون مقام محمود مستروح آسايش خلايق و مستفسح آرايش حقايق‌اند و در صلابت و شجاعت هريك بر افق مملكت ركن مشار اليه و بر فلك معدلت قطب مدار عليه - شرعا - و عقلا - پادشاه سايس و عادل بايد چنان كه شفقت و مرحمت او بر كافّهء خلايق عام باشد و سايهء رعايت و آفتاب عنايت او بر ذراير * 56 وجود پاينده و تابنده ، و اشبال [ و ] عاطفت او بر شريف و وضيع تا به ادنى حيوانكى ضعيف مشتمل ، « كاندرين ملك چو طاووس به كار است مگس » * 57 و در خبر است كه وقتى سليمان داود آن بندهء خاصّ معبود به مرغزارى نزه و صحرايى دلگشاى برسيد فرمود تا سرادق « هب لى ملكا » * 58 در اوتاد اقامت كشيدند و خود تكيه بر بالش آسايش زده و در لشكرگاه « و حشر لسليمان جنوده » * 59 نگاه مىكرد ، سبحهء « ربّ اوزعنى ان اشكر » * 60 به بنان فكر و بيان ذكر مىگردانيد اتّفاق را چو موكب سليمان رسيد در آن قرب دو مرغك ضعيف آشيانه داشتند يكدگر را گفتند پادشاهى چنين با عظمت و لشكرى بدين شكوه « لا يحطمنّكم سليمان و جنوده » * 61 به فنا « 2 » ى كاشانهء ما عطفه « 3 » اى فرمود « ناگاه به خان عنكبوت آمد فيل » و از صدمات سپاهى « انّ الملوك اذا دخلوا قرية افسدوها » * 62 به حمد اللّه بچگكان ما را آسيبى نرسيد ياليت كه ما را درخور پايهء بلند آن سرور پيشكشى دست دادى ، « اذا اتاكم كريم قوم فاكرموه » * 63 مرغك ماده نر را مىگويد : غم مخور كه ما را دانه‌اى مويز است به خدمت تخت اعلى بريم جفتش مىگويد : دانه‌اى مويز بر آن صاحب قدر چه قدر دارد ؟ پادشاهى كه هر روزش چهل هزار گوسفند بر خوان باشد يك مويز ما در پلّهء همّت او چه سنجد « على قدر جرم الفيل تبنى قوائمه » * 64 ، گفت باكى نيست
هامش
( 1 ) . مقناع : در مفهوم « مقنع - مقنعه - بر سر افكندنى زنان » به كار رفته ، در فرهنگها « مقناع » ديده نشد . ( 2 ) . فناء ( به كسر ف ) : گردا گرد خانه . ( منتهى الارب ) و آن ساحت پيش سراى است . ( اقرب الموارد ) ( 3 ) . عطفه : عطف ، ميل كردن ، مهربانى كردن بر كسى . ( منتهى الارب )